لغت نامه دهخدا
معتنابه. [ م ُ ت َ ب ِه ْ] ( ع ص مرکب ) کاری که محل اعتنا و اهتمام باشد. ( ناظم الاطباء ). قابل اعتنا. قابل توجه. || بسیار: مقدار معتنابهی از ثروت خود را در قمار باخت.
معتنابه. [ م ُ ت َ ب ِه ْ] ( ع ص مرکب ) کاری که محل اعتنا و اهتمام باشد. ( ناظم الاطباء ). قابل اعتنا. قابل توجه. || بسیار: مقدار معتنابهی از ثروت خود را در قمار باخت.
(مُ تَ بِ ) [ ع. معتنی به ] (ص مر. ) ۱ - قابل اعتناء. ۲ - بسیار زیاد.
۱. قابل اعتنا، شایان توجه.
۲. [مجاز] بسیار.
ماخوذ از تازی کاری که محل اعتنا و اهتمام باشد.
معتنی به
قابل اعتناء.
بسیار زیاد.
💡 امامقلی میرزا عمادالدوله سرانجام در نیمه رجب سال ۱۲۹۲ هجری قمری در کرمانشاه درگذشت. به جای او، فرزندش حشمت السلطنه، ضمن پرداخت پیشکشی معتنابهی به شاه، به حکومت کرمانشاه و کردستان رسید.