معاطف
مترادفها
جنبهها، ابعاد
لغت نامه دهخدا
معاطف. [ م َ طِ ] ( ع اِ ) ج ِ مِعطَف. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). رجوع به معطف شود. || ج ِ مَعطِف. گردنها. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). و رجوع به معطف شود. || چمهای رود و چمهای دره. ( ناظم الاطباء ). پیچ و خمها. پیچها: بر معاطف آن شعاب و مخارم آن هضاب اطلاع یافته بود. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 342 ).
- معاطف جامه؛ لابلاهای آن. درز و شکافهای آن: کیک از جامه دزد به جامه خواب خسرو درآمد و چندان اضطراب کرد که طبع خسرو را ملال افزود بفرمود تا روشنایی آوردند و در معاطف جامه خواب نیک طلب کردند، کیکی بیرون جست. ( مرزبان نامه ص 113 ).
فرهنگ معین
(مَ طِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ معطف. ۱ - گردن ها. ۲ - جامه هایی که در بالای جامه های دیگر پوشند. ۳ - لابه لاها.
فرهنگ عمید
لایه ها.
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع معطف شمشیرها.
ویکی واژه
جِ معطف.
گردنها.
جامههایی که در بالای جامههای دیگر پوشند.
لابه لاها.
جمله سازی با معاطف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دیدی نهیب شعله در اجزاء سوخته خشم تو در معاطف دشمن چنان بود
💡 نویسنده با استفاده از توصیفات دقیق و ظریف، توانسته است معاطف عمیق و احساسات پنهان شخصیتهای داستان را به خوبی به تصویر بکشد.
💡 در تحلیلهای روانشناختی، درک معاطف انسانی و روابط عاطفی میان افراد برای بهبود سلامت روان در جامعه بسیار حیاتی و ضروری است.
💡 شعر معاصر گاهی با استفاده از استعارههای پیچیده، تلاش میکند معاطف قلبی و دردهای نهفته در روح انسانهای مدرن را بیان کند.