معارض

لغت نامه دهخدا

معارض. [ م َ رِ ] ( ع اِ ) ج ِ معرض. ( بحرالجواهر، یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). محلهای عرضه کردن. جاهای نمایش: زن صاحب جمال در بعضی ملابس خوبتر نماید و کنیزک بیش بها در بعضی معارض خریدارگیرتر آید. ( المعجم چ مدرس رضوی ص 331 ).
معارض. [ م ُ رِ ] ( ع ص ) مخالف و خصم و حریف و مدعی و مقابل. ( ناظم الاطباء ): تقریرمی کرد که تاش به دیلم التجا کرده است و به معارضان دولت پناهیده. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 89 ).چون به حکایت ملک او رسیم ذکر رود که ملک و سریر و دیهیم پدر با چندان معاندو معارض از اقربا و برادران چگونه به دست آورد. ( تاریخ طبرستان ابن اسفندیار ). و رجوع به معارضه شود.
- بلامعارض؛ بی مدعی. بدون مخالف. بدون حریف. بدون رقیب.
- معارض شدن؛ مقابل شدن و روبرو شدن ومتعرض شدن و مانع گشتن. ( ناظم الاطباء ).
|| شتر ماده که بچه را بوی کند و شیر ندهد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(مُ رِ ) [ ع. ] (اِفا. ) مخالف، دشمن. ج. معارضات.

فرهنگ عمید

۱. مخالف، مقابل.
۲. طرف مقابل.

فرهنگ فارسی

مخالف، مقابل، طرف مقابل
۱ - ( اسم و صفت ) مخالف حریف مدعی. ۲ - شکنند. کلام کسی. ۳ - دشمن.

ویکی واژه

مخالف، دشمن.
معارضات.

جمله سازی با معارض

💡 «برخی از نویسندگان تلاش می‌کنند تا اخلاق را در برابر دین فرض کنند و بر دین مقدم بدارند و سپس جامعه دینی معارض با اخلاق سکولار را منفی تلقی کنند.

💡 کتاب‌هایی در رد تحدی و ادعای اعجاز قرآن نگاشته شده‌است. ابن مقفع ادیب ایرانی قرن دوم هجری و نویسنده کتاب کلیله و دمنه و ابوالعلاء معری ادیب و شاعر قرن پنجم هجری نیز از جمله کسانی‌اند که ادعای معارضه با قرآن داشته‌اند.

💡 این خبر اشارت است بملاقات دل با حق و معارضه سرّ با غیب و مشاهده جان در مناجات نهان. اما قرب حق مر بنده را دو قسم است: یکی کافّه خلق را بعلم و قدرت، کقوله: و هو معکم اینما کنتم.

💡 داعش نخستین بار در خلال جنگ داخلی سوریه اعلام موجودیت کرد. این گروه با دیگر معارضان مسلح و گروه‌های جهادی مثل النصره درگیر شد. سپس به عراق نیز وارد شد و فعالیت خود را به آنجا نیز گسترش داد.

💡 این حدیث اشارتست بملاقات دل با حق و معارضه سرّ با غیب و مشاهده جان در منزل‌عیان و حثّ کردن است بر اخلاص عمل و قصر امل و وفا کردن بپذیرفته روز اوّل آن گه که این تقریر میرفت: أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی‌.

💡 عمروبن عثمان المکّی حسین منصور را دید چیزی می نوشت گفت این چیست گفت قرآنرا معارضه میکنم، دعاء بد کرد بر وی و مهجورش کرد، پیران گفتند هرچه بحسین رسید از بلاها همه بدعاء آن پیر بود.

هلابیکم یعنی چه؟
هلابیکم یعنی چه؟
اعمال کردن یعنی چه؟
اعمال کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز