مطابقه
مترادفها
همخوانی، تطابق
متضادها
اختلاف، تفاوت، عدم مطابقت
لغت نامه دهخدا
مطابقه. [ م ُ ب َ ق َ / ب ِ ق ِ ] ( از ع، اِمص ) مطابقة. مطابقت. با کردن و نمودن و داشتن و جز اینها صرف شود. و رجوع به مطابقة و مطابقت شود.
فرهنگ معین
(مُ بِ قِ ) [ ع. مطابقة ] (مص ل. ) برابر کردن، با هم برابر کردن دو چیز.
فرهنگ عمید
= متضاد
فرهنگ فارسی
مطابقت: برابرکردن، برابرکردن دوچیزباهم، ونیزنام صنعتی است درشعر(صنعت متضاد )
۱ - ( مصدر ) اتفاق کردن متحد شدن. ۲ - مقابل کردن چیزی است بمثل آن. ۳ - ( اسم ) اتفاق اتحاد. ۴ - مقابله ٠
یکی را بر دیگری پوشیدن طابق بین قمیصین.
فرهنگستان زبان و ادب
{agreement} [زبان شناسی] رابطۀ صوری میان دو سازۀ نحوی در یک ساختار زبانی
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:تضاد (ادبیات)
ویکی واژه
مطابقة
برابر کردن، با هم برابر کردن دو چیز.
جمله سازی با مطابقه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ۲. عدم مطابقه فعل با مفعول: حضور واژهبست
💡 پس از مطابقه گفتم که این مبال تمیز فراخور خرد و ذوق هیئت وزراست
💡 برای اطمینان از صحت اطلاعات، باید حتماً گزارشهای مالی با رسیدهای بانکی و اسناد اصلی شرکت مطابقه داده شوند تا اشتباهی رخ ندهد.
💡 عدم مطابقه میان ویژگیهای ظاهری متهم با مشخصات ذکر شده در گزارش پلیس، باعث شد که روند تحقیقات به طور جدی تغییر کند.
💡 در هنگام خرید قطعات خودرو، دقت کنید که ویژگیهای فنی قطعه جدید با استانداردهای لازم و مشخصات فنی خودرو مطابقه داشته باشد.