مصادقت

مصادقت واژه‌ای عربی و وارد شده در زبان فارسی است که در اصل به معنای دوستی، صمیمیت و برقراری رابطه‌ای همراه با صداقت میان دو یا چند نفر به کار می‌رود. این واژه بیانگر نوعی ارتباط قلبی و اجتماعی است که در آن افراد بر پایه اعتماد، وفاداری و هم‌دلی با یکدیگر پیوند برقرار می‌کنند. در متون کهن فارسی و عربی، مصادقت به معنای دوستی پایدار و همراه با راستی و اخلاص آمده است و معمولاً در کنار واژه‌هایی مانند موافقت و مصاهرت برای بیان روابط نزدیک میان افراد یا خاندان‌ها استفاده می‌شود. این مفهوم تنها یک دوستی ساده نیست، بلکه نوعی پیوند عمیق و رسمی‌تر را نیز در بر می‌گیرد که گاهی در روابط سیاسی، اجتماعی و حتی خانوادگی دیده می‌شود. در بسیاری از متون تاریخی، مصادقت به رابطه‌ای اشاره دارد که میان پادشاهان، امیران یا بزرگان برقرار می‌شده و بر اساس آن همکاری و هم‌پیمانی شکل می‌گرفته است. از نظر معنایی، این واژه بر صداقت در دوستی تأکید دارد و نشان می‌دهد که رابطه باید بر پایه راست‌گویی و نیت پاک باشد. در برخی کاربردها، این کلمه به معنای هم‌نشینی و همراهی دوستانه نیز آمده است که نشان‌دهنده نزدیکی فکری و عملی میان افراد است. این واژه گاهی در برابر دشمنی و خصومت قرار می‌گیرد و حالت صلح، دوستی و توافق را بیان می‌کند. در ادبیات فارسی، مصادقت معمولاً برای توصیف روابط انسانی مثبت و پایدار به کار رفته و بار اخلاقی و اجتماعی مهمی دارد. به طور کلی، این کلمه به معنای دوستی خالصانه، همراه با صداقت و اعتماد متقابل است که می‌تواند در روابط فردی، اجتماعی و حتی سیاسی نمود پیدا کند.

لغت نامه دهخدا

مصادقت. [ م ُ دَ /دِ ق َ ] ( از ع، اِمص ) مصادقه. خلت. دوستی. دوستی ورزیدن با یکدیگر: در آبگیری دو بط و سنگ پشتی... به حکم مجاورت دوستی و مصادقت داشتند. ( کلیله ودمنه ). ایلک خان... پیش محمود به حکم مصاهرت و مصادقت که از جانبین سلسله وداد و اتحاد منعقد بود، کتبی فرستاد... ( سلجوقنامه ص 11 ). به شرایط موافقت و مصادقت در تحری مراضی و توخی مطالب و مباغی آن حضرت قیام نمودی. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 46 ). حال موافقت و مصادقت میان سلطان و ایلک خان قائم بود. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 292 ). چون کیوک خان را به خانی برداشتند سبب مصادقتی که داشت باییسو که پسر صلبی جغتای بود. ( تاریخ جهانگشای جوینی ). میان ایشان مصادقتی و مصافاتی از روی آنک... حاصل آید. ( تاریخ جهانگشای جوینی ). یکی بود از امرای گورخان... با او از قدیم مصادقت و مصافاتی تمام داشت. ( تاریخ جهانگشای جوینی ). اسباب موافقت و مصادقت به نظام پیوست. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 273 ). || راستی از دو سوی. ( یادداشت مؤلف ).
مصادقة. [ م ُ دَ ق َ ] ( ع مص ) راست گویی کردن با کسی. ( ناظم الاطباء ). || همدیگر دوستی کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). با یکدیگر دوستی داشتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ). مخادنة. ( تاج المصادر ). || به راستی دوستی کردن با کسی. ( ناظم الاطباء ). صداق. ( آنندراج ).

فرهنگ معین

(مُ دَ قَ ) [ ع. مصادقة ] (مص ل. ) از روی اخلاص با کسی دوست شدن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) مصادقه: ایلگ خان از سلجوقیان خایف شده بود پیش محمود بحکم مصاهرت و مصادقت که از جانبین سلسل. وداد و اتحاد منعقد بود کسی فرستاد.

ویکی واژه

مصادقة
از روی اخلاص با کسی دوست شدن.

جمله سازی با مصادقت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روباهی با گرگی دم مصادقت می زد و قدم موافقت می نهاد، و با یکدیگر به باغی گذشتند، در استوار بود و دیوار پر خار، گرد آن گردیدند تا به سوراخی رسیدند، بر روباه فراخ و بر گرگ تنگ روباه آسان درآمد و گرگ به زحمت فراوان.

💡 آری میان فکرت ما و قضای حق نادر شود گشاده طریق مصادقت