مشکین نفس

فرهنگ معین

( ~. نَ فَ ) (ص فا. ) ۱ - دارای نفس معطر. ۲ - شیرین سخن.

فرهنگ عمید

۱. آن که نفس خوش بو دارد.
۲. شیرین سخن.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - آنکه دارای نفس معطر است ۲- کسی که شیرین سخن و خوش گفتار است.

ویکی واژه

دارای نفس معطر.
شیرین سخن.

جمله سازی با مشکین نفس

ای بسا، کز آتش سودای آن مشکین نفس دود پیچاپیچ من زین آبگون چنبر گذشت
بادها مشکین نفس شد ابرها گوهرنثار خوش به آیین تمام امسال می آید بهار
مشکین نفس از شوق تو شد قاسمی، آری با طیب موالات تو عطار توان بود
یک شب نسیم زلفت از حلقه شنودم مشکین نفس برآمد آن دم ز سینه دودم
ز امتزاج خاک یابی باد را مشکین نفس در مزاج لاله بینی آب را آتش شعار
من و با یکدوسه مشکین نفس صاحب طبع من و با یکدوسه شکر سخن شیرین کار