فرهنگ معین
( ~. نَ فَ ) (ص فا. ) ۱ - دارای نفس معطر. ۲ - شیرین سخن.
( ~. نَ فَ ) (ص فا. ) ۱ - دارای نفس معطر. ۲ - شیرین سخن.
۱. آن که نفس خوش بو دارد.
۲. شیرین سخن.
( اسم ) ۱ - آنکه دارای نفس معطر است ۲- کسی که شیرین سخن و خوش گفتار است.
دارای نفس معطر.
شیرین سخن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای بسا، کز آتش سودای آن مشکین نفس دود پیچاپیچ من زین آبگون چنبر گذشت
💡 بادها مشکین نفس شد ابرها گوهرنثار خوش به آیین تمام امسال می آید بهار
💡 مشکین نفس از شوق تو شد قاسمی، آری با طیب موالات تو عطار توان بود
💡 یک شب نسیم زلفت از حلقه شنودم مشکین نفس برآمد آن دم ز سینه دودم
💡 ز امتزاج خاک یابی باد را مشکین نفس در مزاج لاله بینی آب را آتش شعار
💡 من و با یکدوسه مشکین نفس صاحب طبع من و با یکدوسه شکر سخن شیرین کار