مشمس

مترادف‌ها

خورشیدی، آفتابی، درخشان

متضادها

ابری، تاریک

لغت نامه دهخدا

مشمس. [ م ُش َم ْ م َ ] ( ع ص ) در آفتاب گذارده. ( ناظم الاطباء ).
- شراب مشمس؛ از شرابهای مسکر. شراب انگوری که از انگورلعل کرده باشند و مشمس بود. و مشمس آن بود که انگوررا یک هفته به آفتاب بنهند و باز بکوبند و به خمهای سنگین روغن داده اندرکنند. ( هدایةالمتعلمین ): اگر شراب مویزی مشمس کنند یا بجوشند قوی تر و گرمتر گردد. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
- ماء مشمس؛ آبی به آفتاب گرم کرده. ( مهذب الأسماء ).
مشمس. [ م ُ ش َم ْ م ِ ] ( ع ص ) آفتاب پرست. آنکه آفتاب را خدای شمرد. ( السامی ). آفتاب پرست. ج، مشمسون. ( مهذب الاسماء ).

فرهنگ معین

(مُ شَ مَّ ) [ ع. ] (اِمف. ) آفتاب زده.

فرهنگ عمید

در آفتاب گذاشته شده، آفتاب زده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - در آفتاب گذارده شده آفتاب زده. ۲ - شراب آفتاب پرورد: وز شرابهای مسکر شراب انگوری که از انگور لعل کرده باشند و مشمس بود. و مشمس آن بود که انگور را یک هفته بافتاب بنهند و باز بکوبند و بخمهای سنگین روغن داده اندر کنند و شش ماه بنهند تا تمام برسد.

ویکی واژه

آفتاب زده.

جمله سازی با مشمس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 از نقش دلگشایت گوی زمین منقش وزعکس شمسه هایت روی هوا مشمس

💡 در آن روز مشمس و تابناک بهار، تمام گل‌ها در باغچه با شکوه تمام شکوفا شده بودند و بوی خوشی در فضا می‌پیچید.

💡 شاعر با استفاده از کلمات بسیار زیبا، آن روز مشمس و روشن را به شکلی توصیف کرد که گویی تصویر جلوی چشم خواننده می‌آمد.

💡 زیر آن آسمان مشمس و آبی، مسافران با خوشحالی به مسیر خود ادامه می‌دادند و از گرمای ملایم خورشید لذت می‌بردند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران