مسمار

 این واژه به معنای میخ یا میخی است که در ساخت و ساز و صنایع مختلف به کار می‌رود. در استفاده از این کلمه، باید به جنس و تعداد آن توجه شود. در متون رسمی و ادبی، همواره باید از املای صحیح این واژه استفاده کرد و از اشتباهات املایی پرهیز نمود. اگر بخواهید پیشوند یا پسوندی به این کلمه اضافه کنید، باید دقت کنید که به درستی به کار رود. همچنین ممکن است در جملات مختلف از کلمات مترادف یا معادل استفاده شود، مانند میخ که در برخی مناطق به جای این کلمه به کار می‌رود.

لغت نامه دهخدا

مسمار. [ م ِ ] ( ع اِ ) آنچه بدان چیزی را استوار کنند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). هرچه بدان چیزی یا جائی را بند و مضبوط نمایند. بند آهن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بند. ( دهار ). ج، مَسامیر

فرهنگ معین

(مِ ) [ ع. ] (اِ. ) میخ. ج. مسامیر.

فرهنگ عمید

میخ.

فرهنگ فارسی

میخ، مسامیر جمع
( اسم میخ ( آهنی ): ابواب جور و حیف بمسمار انصاف و انتصاف او بسته شده. جمع: مسامیر. یا به مسمار دوختن. ۱ - سخت بستن چیزی را. ۲ - با کمال احتیاط نگهداشتن چیزی را.

ویکی واژه

میخ.
مسامیر.

جملاتی از کلمه مسمار

به دین زن دست تا ایمن شوی زو که دین دوزد دهانش را به مسمار
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم