مستنفر

مترادف‌ها

وحشت‌زده، رانده شده، هراسان

متضادها

آرام، مطیع، جذب‌شده

لغت نامه دهخدا

مستنفر. [ م ُ ت َ ف ِ ] ( ع ص ) رمنده.( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). آهو که رمیده باشد. ( ازاقرب الموارد ). نافر. هارب. رمو. نفور. منهزم. || آهو که رم داده شده باشد ( فعل آن لازم و متعدی است ). ( از اقرب الموارد ). رجوع به استنفار شود.
مستنفر. [ م ُ ت َ ف َ ] ( ع ص ) آهو که رم داده شده باشد. ( از اقرب الموارد ). رجوع به استنفار شود.

فرهنگ معین

(مُ تَ فِ ) [ ع. ] (اِفا. ) رم کننده، رمنده. ج. مستنفرین.

فرهنگ عمید

رم کننده، رمنده.

ویکی واژه

رم کننده، رمنده.
مستنفرین.

جمله سازی با مستنفر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پس چه عزت باشدت ای نادره چون شدی تو حمر مستنفره

💡 مردم نسبت به آن سیاستمدار فاسد بسیار مستنفر بودند و در هر فرصتی سعی می‌کردند اعتراضات خود را علیه اقدامات نادرست او به نمایش بگذارند.

💡 او از دیدن آن موقعیت‌های دشوار و افراد بی‌رحم بسیار مستنفر بود و همیشه تلاش می‌کرد تا از محیط‌های پر از تنش و درگیری دوری کند.

💡 احساس مستنفر بودن نسبت به نابرابری‌های اجتماعی، باعث شد تا او تمام زندگی خود را وقف مبارزه برای برقراری عدالت و حقوق برابر برای همه کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران