مرمی. [ م َ ما ] ( ع مص ) مصدر میمی از رمی و رمایة. ( از اقرب الموارد ). رجوع به رمی و رمایة شود. || ( اِ ) مقصد. ( منتهی الارب ). مکان پرتاب کردن. ج، مَرامی. ( از اقرب الموارد ). و از آن است حدیث «لیس ورأاﷲ مرمی »؛ یعنی مقصدی که آمال بسوی آن افکنده شود. ( از منتهی الارب ).
مرمی. [ م َ می ی ] ( ع ص ) نعت مفعولی از مصدر رمی و رمایة. رجوع به رمی و رمایة شود. افکنده شده. افکنده. انداخته. انداخته شده. پرتاب شده. گشاد داده.
مرمی. [ م ِ ما ] ( ع اِ ) وسیله ای که بدان تیراندازی کنند. ج، مَرامی. ( از اقرب الموارد ).
(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) پرتاب شده.
( اسم ) انداخته شده پرتاب شده ( تیر و جز آن ).
وسیله ای که بدان تیر اندازی کنند
پرتاب شده.
💡 اینت بسنده است، اگر خواهیی بشمرمی برتر ازین بیستی
💡 عزم تو، چو آفتاب تنها رو نا جسته ز هیچ همرمی یاور
💡 گرنه از بهر زمین بوسیدنستی پیش او مرمیان را نیستی پیوند و بند اندر میان
💡 نمونههایی از این تفنگ در عکسهای مجاهدان دوره جنبش مشروطه ایران دیده میشود. این تفنگ در ایران به سه تیر فرانسوی و در بین ترک زبانان به «آینالی اوچتیر» (به معنی سه تیر آیینه ای ) معروف بود. علت شهرت آن به آینهای روکش مرمی فشنگهای آن بود که به جای مس یا برنج از فولاد نرم براق پوشیده بود.