مرغب

لغت نامه دهخدا

مرغب. [ م ُ غ ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از ارغاب. رجوع به ارغاب شود. || توانگر و بختمند. ( منتهی الارب ). موسر. ( اقرب الموارد ). فراخ دست. ( ناظم الاطباء ).
مرغب. [ م َ غ َ ] ( ع مص ) مصدر رَغب و رَغبة است در تمام معانی. ج، مَراغب. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به رغب و رغبة شود.
مرغب. [ م ُ رَغ ْ غ ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی است از ترغیب. رجوع به ترغیب شود. || راغب کننده و خواهان گرداننده. ( آنندراج ). آنکه ترغیب میکند و خواهان می گرداند. ( ناظم الاطباء ).
مرغب. [ م ُ رَغ ْ غ َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از مصدر ترغیب. رجوع به ترغیب در ردیف خود شود. || تشویق شده. ترغیب شده. تحریض گشته.

فرهنگ معین

(مُ رَ غِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) ترغیب کننده، مشوق، ج. مرغبین.
(مُ رَ غَّ ) [ ع. ] (اِمف. ) ترغیب شده، تشویق شده.

فرهنگ عمید

ترغیب کننده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ترغیب کننده مشوق جمع: مرغبین: بر هر مایه دار بمعنی... که رسیدم او را بر اتما آن مرغب و محرض یافتم.

ویکی واژه

ترغیب شده، تشویق شده.
ترغیب کننده، مشوق؛
مرغبین.

جمله سازی با مرغب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یاد ایام پدر می‌کرد می‌زد در جهان شعله از سوز جگر چون مرغب بی‌بال و پری

💡 به باده طبع تو رغبت نموده و فضلا را گهی ثنای تو مطلب، گهی دعای تو مرغب

چارتخم یعنی چه؟
چارتخم یعنی چه؟
ملکا یعنی چه؟
ملکا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز