مرده ری

لغت نامه دهخدا

مرده ری. [ م ُ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) مال و اسبابی را گویند که از کسی بعد از مردن مانده باشد. میراث. ( از برهان قاطع ) ( از جهانگیری ) ( از رشیدی ). مُردَری. مرده ریگ. میراث. ترکه:
بمرد و جهان مرده ری ماند از اوی
شد آن گنج با شاهی و رنگ و بوی.فردوسی ( از جهانگیری ).رجوع به مرده ریگ شود.
|| ( ص مرکب ) به کنایه هر چیز زبون و سقط. ( از رشیدی ) ( از انجمن آرا ). چیزهای کم بها. ( از انجمن آرا ). وامانده. به تحقیر و تخفیف چیز بی ارزش و نامطلوب را گویند و رجوع به مرده ریگ شود:
که این مرده ری ببر و خفتان جنگ
بینداز و این مغفر تیره رنگ.فردوسی.زار مانده ست مرده ری دنیا
نکند جُست را کِری دنیا.سنائی.بود در مرده ری گریبانش
دو درم بهر جامه و نانش.سنائی ( از انجمن آرا ).

فرهنگ معین

( ~. رِ ) (اِ مر. ) = مردری: ۱ - مرده ریگ، میراث. ۲ - مجازاً پست، ناچیز، فرومایه.

فرهنگ فارسی

( اسم ) مرده ریگ.

جمله سازی با مرده ری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر سیاهی را کنی با خود شریک هم سیاهی از تو ماند مرده ریگ

💡 آزرده شد به حرص درم جان عالمان وین حرص مرده ریگ به پایان نمی‌رسد

💡 به آن مرده ریگ تو بستم طمع تو بستی چو پاکان مرا بر ورع

💡 به رهن اگر ز تو آن مرده ریگ نستاند پی بهانه درافتد میان بوک و مگر

💡 همان مرده ریگ است میراث وارث زیان است خسران و نفع است سود

💡 گنج زری که چو خسپی زیر ریگ با تو باشد ان نباشد مرده ریگ

سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز