لغت نامه دهخدا
مرتاب. [ م ُ ] ( ع ص ) ( از «ری ب » ) گمان مند. ( مهذب الاسماء ). مریب. آنکه به شک باشد. شاک. دیرباور. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
مرتأب. [ م ُ ت َ ءَ ] ( ع ص ) پیوند کرده. || پوشیده. || بخشیده شده. ( منتهی الارب ).
مرتاب. [ م ُ ] ( ع ص ) ( از «ری ب » ) گمان مند. ( مهذب الاسماء ). مریب. آنکه به شک باشد. شاک. دیرباور. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
مرتأب. [ م ُ ت َ ءَ ] ( ع ص ) پیوند کرده. || پوشیده. || بخشیده شده. ( منتهی الارب ).
(مُ ) [ ع. ] (اِفا. ) آن که در شک و تردید باشد.
پیوند کرده
[ویکی الکتاب] معنی مُّرْتَابٌ: شکاک
ریشه کلمه:
ریب (۳۶ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وحدت صرف و ببرهان شهود رد هر مشرک و هر مرتابم
💡 خون تو باید بخاک ریزم ازیرا زاده بکری و زان قبیله مرتاب
💡 یکی نگفتش کین فضله تجربت کردی و یا بذوق زبان چرب داری ای مرتاب