مذبوح

لغت نامه دهخدا

مذبوح. [ م َ ] ( ع ص ) ذبح کرده شده. ( منتهی الارب ). کشته شده به طریق ذبح. ( ناظم الاطباء ). قتیل. ( متن اللغة ). گلوبریده. نعت مفعولی است از ذبح. || حلال. ( منتهی الارب ). روا. ( یادداشت مؤلف ):کل شی فی البحر مذبوح؛ ای لایحتاج الی الذابح. ( منتهی الارب )؛ ای حلال اکله و لایحتاج الی الذبح والذابح. ( یادداشت مؤلف ). || مذبوح بها؛ درازلحیه. ( منتهی الارب ). مذبوح؛ آنکه زیر زنخ وی از ریش پوشیده بود. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ذبح. ذبیح. آنچه که آماده ذبح شده است. ( متن اللغة ).
- حرکت مذبوح؛ حرکتی که مرغ یا جانور ذبح شده در آخرین لحظات حیات انجام دهد. کنایه از کوشش بیفایده. ( از فرهنگ فارسی معین ). حرکتی بدرد. حرکتی نه به اراده. جنبشی بی اراده و بی نتیجه و بی امیدواری. ( یادداشت مؤلف ). تلاشی از روی کمال یأس و بیهوده. رجوع به مذبوحانه شود.

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) گلو بریده، کشته شده، ذبح شده.

فرهنگ عمید

۱. گلوبریده شده، سربریده.
۲. (صفت ) [مجاز] با تلاش زیاد و بی فایده.

فرهنگ فارسی

گلوبریده شده
( اسم ) ذبح شده گلوبریده ( حیوان ). یا حرکت مذبوح. ۱ - حرکتی که مرغ یا جانور ذبح شده در آخرین لحظات حیات انجام دهد. ۲ - کوشش بیفایده.

ویکی واژه

گلو بریده، کشته شده، ذبح شده.

جمله سازی با مذبوح

💡 مذبوح از تیغش سمک مجروح از رمحش فلک مرجوح با خلقش ملک مطروح با نطقش شکر

💡 شاه مذبوح از قفا کز ظلم بی‌رحمان شام در زمین کربلا کردند جای احترام

💡 غافل که ازین حرکت مذبوح‌، نگردد آزادی معدوم و ستمکاری مکتوم

💡 اگر که تیغ کشی وکنی مرا مذبوح هنوز قوت جان و دلی و راحت روح

💡 به خاک راهش چوشاة مذبوح رسل به ذلت همی جبین سا

💡 خسته و مجروح از هرسو گروه اندر گروه بسه و مذبوح در هرره قطار اندر قطار

داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز