مدایح. [ م َ ی ِ ] ( ع اِ ) مدائح. ج ِ مدیح و مدیحه. رجوع به هر یک از این لغات در ردیف خود شود. || اشعاری که در بیان فضایل و اعمال ممدوحی سروده باشند. رجوع به مدیحه شود:
وقت توبه کردن آمد از مدایح وزهجی
کز هجی بینم زیان و از مدایح سود نی.منوچهری.در مدایح امیرالمؤمنین القادر باللّه و مآثر اجداد او... داد سخن دادند. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 282 ). واین سکه تمام عیار را به مهر مدایح حضرت کریم او برآورد. ( لباب الالباب از فرهنگ فارسی معین ). || اعمال ستوده و پسندیده. اعمال نیک. ( ناظم الاطباء ).مقابل قبایح.
(مَ یِ ) [ ع. مدائح ] (اِ. ) جِ مدیحه، ستایش ها، مدیحه ها.
= مدیح
جمع مدیح
( اسم ) جمع مدیحه و مدیح ستایشها: و این سک. تمام عیار را بمهر مدایح حضرت کریم او بر آورد.
مدائح
جِ مدیحه، ستایشها، مدیحهها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هزار سال بقا بخشدت مدایح من چنین نفیس متاعی به چون تو ارزانی
💡 بار خدایا پس از مدایح سلطان هست همه مدحها به نام تو اولی
💡 محمد بن حسن صاحبالزمان که بود پر از مدایح خلقش کتاب خنده گل
💡 شعرت همه معانی و لفظت همه نُکَت طبعت همه مدایح و دَرجَت همه ثنا
💡 و آنجا که در مدایح او گویدی سخن هر لفظ گنجنامه صد گنج دیگرست
💡 چون شدی فارغ از مدایح شاه به سوی مدح خواجه آر پناه