مخیز

لغت نامه دهخدا

مخیز. [ م َ ] ( اِ ) به معنی مهمیز است و آن آهنی باشد سرتیز که بر پاشنه کفش و موزه نصب کنند و بر پهلوی اسب خلانند تا اسب تند شود. ( برهان ) ( آنندراج ) ( از انجمن آرا ). مهمیز. ( ناظم الاطباء ):
چو رستم ورا دید زانگونه تیز
برآشفت زانسان که بور از مخیز.فردوسی ؟ ( از فرهنگ رشیدی ).

فرهنگ معین

(مَ ) (اِ. ) مهمیز.

فرهنگ عمید

= مهمیز

جمله سازی با مخیز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون طمع یکسو نهادم پایمردی گو مخیز چون زبان اندر کشیدم ترجمانی گو مباش

💡 اهل دل گویند خواجو از سر جان بر مخیز چون نخیزم زانک بی جانانه نتوانم نشست

💡 در مهر علی کوش و در ایمان آویز با هر که نه یار اوست منشین و مخیز

💡 تو ای تن برامش میا و مرو تو ای سر به شادی مخسب و مخیز

💡 گر سپهر از پای بنشیند، بخاری گو مخیز ور زمین از جای برخیزد، غباری گو مباش

💡 ز بزم شحنه مجلس خدا را برمخیزانم که نقد وصل دامن دامنم در دامنست امشب

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز