فرهنگ معین
(مُ خَ مَّ ) [ ع. ] (اِمف. ) خدشه وارد آمده، مخدوش.
(مُ خَ مَّ ) [ ع. ] (اِمف. ) خدشه وارد آمده، مخدوش.
مخدوش، خدشه دار، خراشیده.
( اسم ) خدشه وارد آمده: مخدوش: هفتاد بار توبه کند شب رسول حق تو به شکن حق است که توبه مخمش است. ( دیوان کبیر )
خدشه وارد آمده، مخدوش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای هوشمند گوشی کو را کشید دستش وی روسپید رویی کز وی مخمش آمد
💡 دلدار امروز سخت مستست پرفتنه و غصه و مخمش