لغت نامه دهخدا
مخاصم. [ م ُ ص ِ ] ( ع ص ) خصومت کننده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). خصومت و دشمنی کننده با هم و مخالف و ناموافق و جنگجونبرد کننده با هم و حریف و معارض. ( ناظم الاطباء ).
مخاصم. [ م ُ ص ِ ] ( ع ص ) خصومت کننده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). خصومت و دشمنی کننده با هم و مخالف و ناموافق و جنگجونبرد کننده با هم و حریف و معارض. ( ناظم الاطباء ).
(مُ ص ) [ ع. ] (اِفا. ) دشمنی کننده، دشمن.
ویژگی شخص خصومت کننده، دشمنی کننده.
خصومت کننده، دشمنی کننده، پیکارکننده
( اسم ) خصومت کننده دشمنی کننده جمع: مخاصمین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از آن مخاصمه و جنگ عاقبت حاصل مراد چرخ و امید ستاره خواهد شد
💡 بساط هنگام در نوشتند و پیر و جوان هر دو برگذشتند، من چون بر مضمون حال و از مکنون مقال پرسیدم، گفتند این هر دو اگرچه بوقت مخاصمت تیغ و سپر بودند بگاه مسالمت پدر و پسر بودند.
💡 فروغی پس از حضور در مجلس، در منزل خود با سفیران بریتانیا و شوروی (سر ریدر بولارد و اسمیرنوف) راجع به ترک مخاصمه و توقف جنگ، مذاکره کرد. در همین نشست، فروغی از نیت بریتانیا برای برکناری و تبعید رضاشاه باخبر شد.
💡 اگر چنین است به کیفر ما شتاب فرمای. «برخ » همچنین در این سخنان بود که باران بر بنی اسرائیل باریدن گرفت. «برخ » که بازگشت، موسی(ع) به استقبالش آمد. برخ گفت: دیدی چگونه با خداوند که به مخاصمت برخاستم، انصاف من بداد؟
💡 أَ وَ مَنْ یُنَشَّؤُا، قرأ حمزة و الکسائی و حفص: ینشؤ بضم الیاء و فتح النون و تشدید الشین، و معناه: التربیة. و قرأ الآخرون: ینشؤ، بفتح الیاء و سکون النون و تخفیف الشیء، ای ینبت و یکبر، فِی الْحِلْیَةِ، فی الزینة، یعنی النساء، وَ هُوَ فِی الْخِصامِ، ای فی المخاصمة، غَیْرُ مُبِینٍ للحجة، من ضعفهن و سفههن.
💡 من کینِ میفروش نجویم به مهر شیخ کی با علی مخاصمه بهر عمر کنم