محادثه

مترادف‌ها

گفتگو، مکالمه، صحبت، گپ زدن

متضادها

سکوت، خاموشی

لغت نامه دهخدا

( محادثة ) محادثة. [ م ُ دَ ث َ ] ( ع مص ) با هم سخن گفتن. ( منتهی الارب ). با یکدیگر حدیث کردن. تحادث. ( یادداشت مؤلف ). گفتگو و مکالمه. ( ناظم الاطباء ). با کس حدیث کردن. ( تاج المصادر بیهقی ).حکایت و قصه و نقل و داستان آوردن. ( ناظم الاطباء ). || صیقل کردن شمشیر را. ( منتهی الارب ). و منه حدیث الحسن حادثوا هذه القلوب بذکراﷲ؛ ای اجلوها واغسلوا الدرن عنها. ( منتهی الارب ). جلا دادن. بزدودن شمشیر. ( از لسان العرب ). بزدودن. ( زوزنی ). || در اصطلاح متصوفه و عرفا خطاب حق است بنده رادر صورتی از عالم ملک همچنان که ندا فرمودند موسی را از شجره. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ) ( از تعریفات ). || معاشرت و مصاحبت. ( یادداشت مرحوم دهخدا ): زبان از مکالمه او در کشیدن قوت نداشتم و روی از محادثه او گردانیدن مروت ندانستم. ( گلستان ).

فرهنگ معین

(مُ دِ ثِ ) [ ع. محادثة ] (مص ل. ) با هم سخن گفتن.

فرهنگ فارسی

سخن گفتن باهم، گفتگو
۱ - ( مصدر ) سخن گفتن با یکدیگر. ۲ - ( اسم ) گفتگو.

ویکی واژه

محادثة
با هم سخن گفتن.

جمله سازی با محادثه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خلوت: صوفی محلی را خالی از غیر اختیار کند. محادثه سر است با حق به‌نحوی که دیگری در آن مجال و فرصتی نیابد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران