مجذوم. [ م َ ] ( ع ص ) مبتلا به مرض جذام. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). کسی که آن را بیماری جذام باشد و آن علتی است که خون فاسد شده اعضای صغار می ریزند. ( غیاث ) ( آنندراج ). گرفتار خوره و مبتلا به جذام. ( ناظم الاطباء ). خداوند علت خوره. خوره دار. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
مجذوم چون ترنج است ابرص چو سیب دشمن
کش جوهر حسامت معلول کرده جوهر.خاقانی.نی طرفه گرعدو شد مجذوم طرفه تر آن
کافعی شده ست رمحت ز افعیش می رسد ضر.خاقانی.افعی خورنده مجذوم گرچه بسی شنیدی
مجذوم خواره افعی جز رمح خویش مشمر.خاقانی.
(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) آنکه مبتلی به مرض جذام است، ج. مجذومین.
کسی که جذام دارد.
کسی که بیماری جذام دارد
( اسم ) آنکه مبتلی بمرض جذام است جمع: مجذومین.
آنکه مبتلی به مرض جذام است؛
مجذومین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نی طرفه گر عدو شد مجذوم طرفهتر آن کافعی شده است رمحت ز افعیش میرسد ضر
💡 افعی خورنده مجذوم ارچه بسی شنیدی مجذوم خواره افعی جز رمح خویش مشمر
💡 گر شود خصم تو شمشیر نه هم مسلولست؟ ور شودشمن تو شیر نه هم مجذومست؟
💡 مجذوم چون ترنج است، ابرص چو سیب دشمن کش جوهر حسامت معلول کرده جوهر