لغت نامه دهخدا
مجامله. [ م ُ م َ ل َ / م ُ م ِ ل ِ ] ( ع مص ) رجوع به مجاملت و مجاملة شود.
مجامله. [ م ُ م َ ل َ / م ُ م ِ ل ِ ] ( ع مص ) رجوع به مجاملت و مجاملة شود.
(مُ مِ لِ ) [ ع. مجاملة ] (مص ل. ) چرب زبانی، جمله پردازی.
۱. [مجاز] چرب زبانی و خوشامدگویی.
۲. [قدیمی] با کسی نیکویی و خوش رفتاری کردن.
باکسی نیکویی وخوشرفتاری کردن، چرب زبانی و خوشامدگویی
مجاملة
چرب زبانی، جمله پردازی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اول در مجامله بر خویشتن ببند پس خانهٔ معامله را فتح باب کن
💡 شیر خصمی مسلّط و مغرور که بُوَد کارش از مجامله دور
💡 یکسو انداخته مجامله را زشت کرده ره معامله را
💡 شایسته نیست از تو که با آنچنان جمال با مات هست بسته طریق مجامله