متکامل

لغت نامه دهخدا

متکامل. [ م ُ ت َ م ِ ] ( ع ص ) تمام شونده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به تکامل شود. || تمام. ( آنندراج ). کامل و درست و تمام. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).

فرهنگ معین

(مُ تَ مِ ) [ ع. ] (اِفا. ) کامل شده، به کمال رسیده.

فرهنگ عمید

به کمال رسیده، کامل و تمام.

جمله سازی با متکامل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ابن بواب به‌عنوان استاد زمان خود شناخته شد و شیوه‌ای که او در خوشنویسی پدید آورد تا حدود دویست سال تا هنگام حمله مغول بدون رقیب بود و قوانینی که برای خوشنویسی وضع کرد که به خط منسوب شهرت دارد او قواعد نوینی در خوشنویسی به وجود آورد و برای نخستین بار میزان سنجش حروف را تحت قاعده «نقطه» درآورد. این قواعد هنوز هم پس از گذشت نزدیک به هزار سال در اغلب خطوط اسلامی و توسط همه خوشنویسان رعایت می‌شود. خط نسخ که توسط او شکل نهایی و متکامل یافت رفته رفته به خط رایج تمامی سرزمین‌های اسلامی تبدیل شد و امروزه اغلب حروف چاپی مدرن عربی و فارسی با استفاده از این خط طراحی شده‌اند.

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز