متمایل. [ م ُ ت َ ی ِ ] ( ع ص ) به این طرف و آن طرف جنبنده. ( ناظم الاطباء ):
ای سپس مال و آز مانده شب و روز
نیستی الاکه سایه متمایل.ناصرخسرو.جلوه کنان میروی و باز نیایی
سرو ندیدم بدین صفت متمایل.سعدی.|| در خم و چم شونده، مأخوذ از تمایل بمعنی خمیدن. ( غیاث ) ( آنندراج ). || کج شده و خمیده شده. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تمایل شود. || میل و خواهش کننده. ( غیاث ) ( آنندراج ). میل کرده و راغب شده و مایل گشته. ( ناظم الاطباء ). گرایسته. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
(مُ تَ یِ ) [ ع. ] ۱ - (اِفا. ) کج شده و خمیده شده. ۲ - آن چه که به چیزی میل کند.
۱. کسی که به چیزی مایل است.
۲. [قدیمی] کج شونده، خمیده، مایل گشته.
کج شونده، خمیده، مایل گشته، کسی که بچیزی مایل است
۱ - ( اسم ) کج شونده. ۲ - خمیده. ۳ - آنچه که بچیزی میل کند جمع: متمایلین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که سوی چپ متمایل شدی و گه سوی راست گه فروخفتی و گه جستی چون ضِیغَمِ نر
💡 دیگر متمایل نشود سرو خرامان چون سرو من از خانه خرامان بدر آید
💡 آن سرو سرکش متمایل که میل او باشد به جانب همه الا به سوی من
💡 سرینشان متمایلشود چو از چپ و راست ز شوق رعشه به تن آب در دهان بینم
💡 همچو بید از غم هجران دل من می لرزید کان سهی سرو خرامان متمایل می شد
💡 به هر طرف متمایل قدش ز سورت صوم چنانکه تازه نهال از وزیدن صرصر