متبع. [ م ُ ب ِ ] ( ع ص ) گوسفند با بچه و کذلک بقرة متبع و جاریة متبع. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از ذیل اقرب الموارد ). || پیرو و تابع. || آن که سبب پیروی دیگری می گردد. آن که متصل می کند یک چیزی را به چیز دیگر. ( ناظم الاطباء ).
متبع. [ م ُ ت َب ْ ب ِ ] ( ع ص ) پیرو و تابع. || ساعی در تجسس. || ساعی و جهد و کوشش کننده. || تعاقب کننده در جنگ و چیره شونده. || آن که وکیل می گمارد و در زیر حمایت و حفاظت دیگری می باشد. ( ناظم الاطباء ).
متبع. [ م ُت ْ ت َ ب ِ ] ( ع ص ) طلب کننده چیزی به رفتن در پی آن. ( آنندراج ). کوشنده در طلب کردن و اصرار و ابرام کننده. ( از فرهنگ جانسون ). || در پی رونده. پیرو. ج، مُتَّبِعین. ( فرهنگ فارسی معین ). پیرو. ( از فرهنگ جانسون ). و رجوع به ماده قبل شود.
متبع. [ م ُت ْ ت َ ب َ ] ( ع ص )آنچه که در پی آن رفته باشند. کسی یا چیزی که از اوپیروی کنند. پیروی شده: الناس علی دین ملوکهم نصی متبع و امری منتفع دانست... ( مرزبان نامه، از فرهنگ فارسی معین ). بدانکه خط یا متبع است همچون خط مصاحف یا مخترع همچو خط عرایض. ( نفایس الفنون ).
(مُ تَّ بَ ) [ ع. ] (اِمف. ) آن چه که در پی آن رفته باشند، کسی یا چیزی که ازو پیروی کنند، پیشوا، مقتدا. ج. متبعین.
(مُ تَّ بِ ) [ ع. ] (اِفا. ) در پی رونده، پیرو. ج. متبعین.
آن که از او پیروی کنند، آنچه در پی آن بروند.
تابع، پیرو.
( اسم ) در پی رونده پیرو جمع: متبعین.
طلب کننده چیزی
آن چه که در پی آن رفته باشند؛ کسی یا چیزی که ازو پیروی کنند؛ پیشوا، مقتدا.
متبعین.
در پی رونده، پیرو.
متبعین.
💡 وَ إِذْ فَرَقْنا بِکُمُ الْبَحْرَ این منتی دیگرست و نعمتی دیگر که اللَّه تعالی در یاد ایشان میدهد. وَ إِذْ فَرَقْنا ابن عباس گفت اوحی اللَّه الی موسی ان اسر بعبادی لیلا انکم متبعون اللَّه تعالی بموسی وحی فرستاد که یا موسی این بندگان مرا بشب از مصر بیرون بر که دشمن بر پی شماست. موسی فرمود تا در خانهها چراغ برافروختند همه شب تا قبطیان را گمان افتاد که ایشان بخانهها ساکن نشستهاند.
💡 گه پیشهیی را مخترع گه شیوهیی را متبع فاخش الاله سوء فلعلک و احذرن کل الحذر
💡 متبع شرکست خود بینی ره توحید را از وجود فانی خود بیخبر باید شدن
💡 آنچه اتّباع این پیغامبران واجب کرد، نبوت و رسالت است و آن در محمد ص موجود است، پس او را متبع باشید. وجه دیگر آنست که: اصطفائیّت این پیغامبران از آنست که خدای را فرمانبردار شدند تا مستحق محبت او گشتند، یعنی شما نیز این طاعت بجای آرید تا بآن محبت رسید.