«مبعوث» به معنای کسی است که مأمور یا فرستاده شده باشد و معمولاً برای انجام مأموریتی ویژه از سوی شخص یا سازمانی منصوب میشود. این واژه در زبان فارسی و عربی کاربرد دارد و بیشتر در متون دینی، تاریخی و ادبی برای اشاره به پیامبران یا فرستادگان الهی نیز به کار میرود. از دیدگاه دینی، پیامبران و رسولان به عنوان «مبعوث» شناخته میشوند، زیرا از سوی خداوند برای هدایت مردم و ابلاغ پیام الهی فرستاده شدهاند. این اصطلاح نشاندهنده مسئولیت، مأموریت و وظیفهای است که فرد باید آن را انجام دهد و بار معنایی آن احترام و اهمیت مأموریت را القا میکند. استفاده از این واژه در ادبیات کلاسیک و دینی بار معنایی والا و محترمانه دارد و غالباً همراه با اهداف ارزشمند و مأموریت مهم ذکر میشود.
مبعوث
لغت نامه دهخدا
مبعوث. [ م َ ] ( ع ص ) فرستاده. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). برانگیخته شده یعنی پیدا کرده شده. ( غیاث ). فرستاده شده و برانگیخته شده واز جانب کسی روانه شده. ( ناظم الاطباء ). فرستاده. برانگیخته. بعیث. ج، مبعوثون و مبعوثین. ( یادداشت دهخدا ): و قالوا ان هی الا حیوتنا الدنیا و مانحن بمبعوثین. ( قرآن 29/6 ). وقالوا ائذا کنا عظاماً ورفاتاً ائنا لمبعوثون خلقاً جدیدا. ( قرآن 49/17 ).
- مبعوث شدن؛ روانه کرده شدن. فرستاده شدن. ( ناظم الاطباء ).
- || به پیامبری رسیدن. و رجوع به مبعوث شود.
- مبعوث کردن؛ روانه کردن و فرستادن. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مبعوث و ترکیب بعد شود.
- مبعوث گرداندن؛ مبعوث گردانیدن. مبعوث کردن برانگیختن.
- || روانه کردن. فرستادن: احمد عبدالملک... دعوت خانه ساخت... تا هر قومی در محله خویش جماعتی بر این دعوت مبعوث گردانیدی. ( سلجوقنامه ظهیری چ خاور ص 40 ).
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) برانگیخته شده، فرستاده شده.
فرهنگ عمید
۱. بر انگیخته شده.
۲. فرستاده شده، روانه شده.
فرهنگ فارسی
برانگیخته شده، فرستاده شده، روانه شده
( اسم ) ۱ - برانگیخته فرستاده شده. ۲ - برسالت تعیین شده به پیامبری منصوب گردیده جمع: مبعوثین.
ویکی واژه
برانگیخته شده، فرستاده شده.
جمله سازی با مبعوث
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مبعوث گشت یکسره بر کل ما خلق اینگونه داد داورش از لطف داوری
💡 راست چون مردهٔ مبعوث دگر باره بیافت کسوهٔ نو ز ریاحین چمن کهنه شعار
💡 مبعوث شد نهان برسالت چو مصطفی دادی بدست او تو نخست آشکار دست