مبرور. [ م َ ] ( ع ص ) نکویی کرده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ). مأخوذ از تازی، نیکویی کرده شده و پسندیده. || مقبول در نزد خدا. ( ناظم الاطباء ). پذیرفته شده. قبول شده. مقبول. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
در گهش کعبه شد که طاعت خلق
چون به سنت کنند مبرور است.مسعودسعد.- حج مبرور؛ حج مقبول. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
|| مرحوم. ( ناظم الاطباء ). شادروان: مرحوم مغفور مبرور جنت مکان خلد آشیان فلان... ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || گفتار راست. ( ناظم الاطباء ).
- بیع مبرور؛ بیعی که در آن شبهه و خیانت و دروغ نباشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) ۱ - خوبی دیده. ۲ - آمرزیده.
۱. عنوانی برای فرد فوت کرده، شادروان.
۲. پذیرفته شده و مقبول از جانب خدا.
خوبی دیده، نیکویی کرده شده، مردی که طاعتش پذیرفته شده
( اسم ) نکویی کرده شده خوبی دیده. ۲ - مردی که طاعتش مقبول باشد. یا بیع مبرور. بیعی که در آن شبهه و خیانت و دروغ نباشد. یا حج مبرور. حج مقبول.
نکویی کرده شده
خوبی دیده.
آمرزیده.
💡 گر عُجب زموقف دلت دور شود حج تو و عمرهٔ تو مبرور شود
💡 به حق آن سر نمروک حیدر به روح والد مرحوم مبرور
💡 آستان درگه او کعبه آمال شد حج این کعبه مرا مقبول و مبرور آمدست
💡 که بر گردون به حسبت سایه افکند ازو بس خدمتی نادیده مبرور
💡 بعید فطر صلوة و زکوة تو مقبول بماه روزه صیام و قیام تو مبرور
💡 درگهش کعبه شد که طاعت خلق چون به سنت کنند مبرور است