مبرود

لغت نامه دهخدا

مبرود. [ م َ ] ( ع ص ) ماءمبرود، آب سرد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || آن که سردی بر مزاج او غلبه دارد. ج، مبرودین. آن که سردیش کرده باشد. مقابل محرور. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || خبز مبرود؛ نان که بر آن آب ریخته باشند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج )( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || کشت ژاله زده. ( دهار ). کشته تگرگ زده. ( مهذب الاسماء ).

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ص. ) ۱ - سرد شده. ۲ - آب سرد. ۳ - نان که بر آن آب ریخته باشند.

فرهنگ فارسی

۱ - (اسم و صفت ) سرد شده. ۲ - آب سرد. ۳ - نان که بر آن آب ریخته باشند.
آب سرد

ویکی واژه

سرد شده.
آب سرد.
نان که بر آن آب ریخته باشند.

جمله سازی با مبرود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دی به من گفتا کسی وصف سرین کردن به دست گفتم آری بد بود مبرود را سرکنگبین

اندوخت یعنی چه؟
اندوخت یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز