مأنوس
کلمهی «مأنوس» به معنای کسی یا چیزی است که با آن انس گرفتهایم یا به آن خو گرفتهایم و در نتیجه احساس راحتی، آشنایی و صمیمیت با آن داریم. این واژه نشاندهنده نزدیکی روحی یا عاطفی و ارتباطی دلپذیر است که فرد با شخص، شیء یا محیط پیدا کرده است. از نظر معنایی، «مأنوس» هممعنی با اصطلاحاتی مانند آشنا، خوگرفته، صمیمی و دوستداشتنی است و در ادبیات فارسی برای توصیف روابط دوستانه، همراهان دلپذیر، مکانهای آشنا یا عادات و خاطراتی که با آنها انس گرفتهایم، به کار میرود. به طور کلی، «مأنوس» نمایانگر حالت آشنایی و راحتی در برخورد یا ارتباط با چیزی یا کسی است که حضور یا تعامل با آن حس دلپذیر ایجاد میکند.
مترادفها
آشنا، همدم، خو گرفته
متضادها
بیگانه، غریبه، ناآشنا
لغت نامه دهخدا
مأنوس. [ م َءْ ] ( ع ص ) انس گرفته. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ): ساحت ولایتش به وفود بر و برکت و وفور خصب نعمت مأهول و مأنوس. ( المعجم چ دانشگاه ص 21و 22 ). || آشنا و همدم و مصاحب و یار و رفیق و همراه و دوست. || رام و خانگی. ( ناظم الاطباء ). آموخته. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
- مأنوس الاستعمال؛ هر چیزی که بیشتر اوقات استعمال شود وهر چیز قدیم و عمومی. ( ناظم الاطباء ).
- مأنوس شدن؛ انس گرفتن و رام شدن و خانگی و اهلی شدن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
( مأنوس ) (مَ ) [ ع. ] (ص. ) انس گرفته، خو کرده.
فرهنگ عمید
انس گرفته، خوگرفته.
فرهنگ فارسی
انس گرفته
( اسم ) انس گرفته: خوگر: ولایتش بوفود بر و برکت و وفور خصب نعمت ماهول و مانوس... جمع: مانوسین.
انس گرفته
جمله سازی با مأنوس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از همه اینها گذشته، حیدر یغما به گفتهٔ همسرش، کتابهای روضهالشهدا، طوفان و سایر ادعیه را میخوانده و با روایات مذهبی مأنوس بوده است. به گمان من همه این خواندنها، بعد از آشنایی یغما با قرآن و زبان عربی بوده است.
💡 شیری که، قلب نیزه وران سپاه خصم مأنوس تر بس ز نیستان بود برش
💡 غربت ما دردمندان، پله آزادگی است نیست جز دام و قفس جای دگر مأنوس ما
💡 در آرزوی یکی دانه شام تا به سحر بود به سنبله چشم گرسنگان مأنوس
💡 عهد او عهد سلامت بود و دور امان حبّذا این شه و این عهد سعادت مأنوس