لفافه
مترادفها
لفافه، غشاء، پرده، پوشش
لغت نامه دهخدا
( لفافة ) لفافة. [ ل ِ ف َ ] ( ع اِ ) جامه بیرونی که بر پا و مرده و جز آن پیچند. ج، لفائف. ( منتهی الارب ). || پای پیچ. پای تاوه. ( مهذب الاسماء ). || غلاف جامه و پوشش چیزی. || غلاف خوشه. ( مهذب الاسماء ). || لفاف:
همه زیر کرباسها کرده بند
لفافه بر او باز پیچیده چند.نظامی.پیکری دید در لفافه خام
چون در ابر سیاه ماه تمام.نظامی.- لفافه کتاب؛ پوشش آن.
فرهنگ معین
(لَ فِ ) [ ع. لفافة ] (اِ. ) پارچه ای که روی چیزی پوشند.
فرهنگ عمید
۱. آنچه روی چیزی بپیچند.
۲. آنچه چیزی در آن پیچیده شود، کارپیچ.
فرهنگ فارسی
روی چیزی بپیچند، کارپیچ، لفائف جمع
( اسم ) ۱- پارچ. بیرونی که بر مرده و پای و جز آن پیچند کفن جمع: لفائف ( لفایف ). ۲- لفاف: پیکری دید در لفاف. خام چون در ابر سیاه ماه تمام. ( هفت پیکر.چا. ارمغان ۱۹۸ )
ویکی واژه
لفافة
پارچهای که روی چیزی پوشند.
جمله سازی با لفافه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پیکری دید در لفافه خام چون در ابر سیاه ماه تمام
💡 او در یک لفافه ظریف و ابریشمی، یادگاریهای باستانی خود را که بسیار ارزشمند بودند، برای نسلهای آینده در انبار محافظت کرده بود.
💡 نامه قدیمی که در لفافه کاغذهای زرد شده و مچالهشده قرار داشت، حاوی رازهایی بود که سالها از دید همه پنهان مانده بود.
💡 برای جلوگیری از آسیب دیدن قطعات حساس دستگاه، آنها را در یک لفافه نرم و محافظ قرار دادند تا در مسیر انتقال سالم بمانند.