پایتابه

لغت نامه دهخدا

پای تابه. [ ب َ / ب ِ ] ( اِ مرکب ) لفاف. لفافه. ( السامی ). جامه سطبر که بچند تای مسافران برپای پیچند دفع سرما یا چستی و چالاکی رفتار را. پای پیچ: و از وی [ از چغانیان ] پای تابه خیزد و گلیمینه و بساط پشمین. ( حدود العالم ص 109 ). پس رداء او بستد و نیمه کرد پیش مأمون و گفت دو پایتابه کنم. ( چهار مقاله ). اِستمی الصائد؛ پوشید پایتابه رایا عاریت کرد پایتابه را برای شکار آهو در گرما.
|| جورَب. ( منتهی الارب ). جوراب.
- پای تابه گشادن؛ بجائی مقیم شدن. ( رشیدی ). کنایه از، از سفر بازماندن و اقامت کردن باشد و کنایه از، از سفر آمدن و مقیم شدن هم هست. ( برهان ).
- پای تابه اش در هند باز شدن؛ به سفری دور رفتن.

فرهنگ معین

(اِمر. ) ۱ - پاتابه. ۲ - جوراب.

فرهنگ عمید

= پاتابه

فرهنگ فارسی

لفاف لفافه
( اسم )۱- پاتابه ۲- جوراب. یا پایتاب. کسی در هند باز شدن. بسفر دور رفتن وی.

ویکی واژه

پاتابه.
جوراب.

جمله سازی با پایتابه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از پی پایتابه‌ای بشکوه پشم رنگین شود به پیشش کوه

💡 مأمون عظیم تعجب کرد و آن امام شگفتیها نمود پس رداء او بستد و دو نیمه کرد پیش مأمون و گفت دو پایتابه کنم.

مارشال یعنی چه؟
مارشال یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز