لست. [ ل َ] ( ص ) خوب و نیکو. ( برهان ) ( جهانگیری ):
نفسی پر ز سماع و نفسی پر ز نزاع
نفسی لست و ابالی نفسی نفس خریم.مولوی ( از جهانگیری ).اما «لست » در این شاهد عربی صیغه متکلم وحده از«لیس » است یعنی باکی ندارم. مرادف لاابالی. ( فرهنگ نظام از حاشیه لغات متفرقه برهان قاطع ). || چیزی قوی و البان ؟ ( لغت نامه اسدی ). هر چیز قوی. ( برهان ) ( جهانگیری ). محکم:
گر سیر شدن بتا ز من درخور هست
زیرا که ندارم ای صنم جوزه لست.لبیبی.
لست. [ل َ ت َ ] ( ع فعل ) نیستی تو. و در بیت ذیل ظاهراً مخفف لست اهلا للعطاء و للصلة و امثالهماست:
هست فتوای فتوت را قلم در دست او
پاسخ فتوا نعم راند بجای لا و لست.سوزنی.
لست. [ ل َ ] ( اِ ) اعتصاب کارگران ( در لهجه کرمان )؟
(لَ سْ ) (ص. ) ۱ - خوب، نیکو. ۲ - قوی.
۱. قوی.
۲. ستبر.
۳. استوار.
نیستی. توضیح. در بیت ذیل ظاهرا مخفف است اهلا للعطائ و للصله و ماند آنهاست: هست فتوای فتوت را قلم در دست او پاسخ فتوا نعم راند بجای لاولست. ( سوزنی لغ. )
اعتصاب کارگران
[ویکی الکتاب] معنی لَّسْتُ: نیستم
معنی لَّسْتَ: نیستی
ریشه کلمه:
لیس (۸۹ بار)
خوب، نیکو.
قوی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مر آن نغمهگر گلستان آمدی ازو نکهت دلستان آمدی
💡 چه درد است این که در دل گشته انبوه دلست این دل نه هامون است و نه کوه
💡 کین زمان در خدمتش دیدم محن گلستان از بوی آن مشک ختن
💡 نعره آن بلبلان از سوی بستان رسید صورت بستان نهان بوی گلستان بدید
💡 یکی خاری که چندانش کمالست که دایم چاوش راه وصالست
💡 گر باغبان نظر به گلستان کند تو را بر تخت گل نشاند و سلطان کند تو را