فرهنگ معین
(لَ نَ یا نِ ) [ ع. لجنة ] (اِ. ) گروه مردم که برای کاری فراهم آیند و بدان رضا دهند، انجمن.
(لَ نَ یا نِ ) [ ع. لجنة ] (اِ. ) گروه مردم که برای کاری فراهم آیند و بدان رضا دهند، انجمن.
گروهی ازمردم که برای رسیدگی بامری گرد آمده باشند
( اسم ) گروه مردم که برای کاری فراهم آیند و بدان رضا دهند انجمن.
لجنة
گروه مردم که برای کاری فراهم آیند و بدان رضا دهند، انجمن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اما قضاه هم سه طایفهاند چنانک خواجه علیهالصلوه میفرماید: «القضاه ثلث قاضیان فیالنار و قاض فیالجنه». فرمود قاضیان سهاند: دو در دوزخاند و یکی در بهشت.
💡 گفت: نظرت الی الجنه فادبنی ربی، در سحرگاه دل ما به سوی بهشت نظر کرد. دوست با ما عتاب کرد، این بیماری از عتاب اوست.
💡 ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم به آن لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون الآیه.
💡 اکثر اهل الجنه البله ای پسر بهر این گفته است سلطان البشر
💡 بایزید بسطامی کسی را شنید که این آیه را همی خواند: «ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه ». سخت بگریست و بگفت: کسی که از هستی خود درگذرد، چگونه اش وجود بود؟
💡 الاکل شییٔ ما خلا اللّه باطل و کل نعیم دون الجنه زایل