لغت نامه دهخدا
قیمومیت. [ ق َ می ی َ ] ( از ع، اِمص ) کلمه ای است مجعول بمعنی قیم بودن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به قیمومت شود.
قیمومیت. [ ق َ می ی َ ] ( از ع، اِمص ) کلمه ای است مجعول بمعنی قیم بودن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به قیمومت شود.
(قَ یَّ ) (مص جع. ) قیم بودن، قائم بالذات بودن.
( مصدر ) کلمه ایست مجعول به معنی قیم بودن.
قیم بودن، قائم بالذات بودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 الفالوجه (عربی: الفالوجة) روستای فلسطینی هنگام قیمومیت بریتانیا بر فلسطین بود که در ۳۰ کیلومتری شمال شرق شهر غزه واقع شده بود. به این روستا ۴۰۰۰ تن از سربازان مصری، زمان جنگ ۱۹۴۸ وارد شدند. این روستان به مدت چهار ماه توسط نیروهای دفاعی اسرائیل تازه تأسیس، محاصره شد تا در سال ۱۹۴۹ در پی قرار داد آتشبس مصر اسرائیل، این روستا به کنترل اسرائیلیان درآمد.
💡 وی با آغاز جنگ جهانی دوم به ارتش بریتانیا پیوست و در مصر و قیمومیت بریتانیا بر فلسطین به عنوان «افسر اطلاعاتی» و در اورشلیم به عنوان رابط میان بریتانیاییها و جامعه یهودیان به فعالیت پرداخت. در سال ۱۹۴۷ و حین انجام خدمت، رمان خاطرات یک دادستان توفیق الحکیم را از عربی به انگلیسی ترجمه کرد.
💡 نیروی زمینی عراق (به عربی: القوة البریة العراقیة) نیروی زمینی و بدنه اصلی نیروهای مسلح عراق میباشد، که فعالیت خود را از سال ۱۹۱۷ میلادی، زمانی که عراق تحت قیمومیت بریتانیا قرار داشت، آغاز نمود.
💡 از سال ۱۵۱۷ میلادی و در زمان حاکمیت سلطان سلیم اول، امپراتوری عثمانی به مدت چهارصد سال فرمانروای سرزمین فلسطین بود. در پی فروپاشی این امپراتوری طی جنگ جهانی اول، بریتانیا قیمومیت این اراضی را به دست آورد.
💡 پس از کنفرانس قاهره که در مارس ۱۹۲۱ برگزار شد، اداره استعمار به عنوان جایگزین وزارت خارجه، مسئولیت اداره قیمومیت فلسطین را بر عهده گرفت.