قیق. [ ق َ ] ( ع اِ ) آواز ماکیان چون بخواند خروس را جهت سفاد. ( منتهی الارب ). آواز ماکیان چون خروس را برای برجستن بر روی خود بخواند. ( ناظم الاطباء ). || ( مص ) آواز کردن ماکیان. ( از اقرب الموارد ).
قیق. [ ی َ ] ( ع اِ ) ج ِ قیقة. ( اقرب الموارد ). رجوع به قیقه شود. || ج ِ قیقاءة. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به قیقاءة شود.
قیق. ( ع ص ) گول شتاب کار. || ( اِ ) کوه گرداگرد زمین و محیط دنیا. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || پرنده ای است که آن را بوزریق نامند. ( از اقرب الموارد ). || ( ص ) مرد نیک دراز. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). مرد بلند ناهنجار و نیک دراز. ( ناظم الاطباء ). رجوع به قوق و قواق شود.
(قَ یا ق ) [ ع. ] (اِصت. ) فریاد و آواز بلند.
( اسم ) ۱ - آواز ماکیان چون خروس را به جهت سفاد بخواند ۲ - فریاد و آواز بلند.
گول شتاب کار یا کوه گرداگرد زمین و محیط دنیا.
فریاد و آواز بلند. صدای بلند مرغ و خروس.
مترادف پشگل زبان فارسی، که در دنیای قدیم بسیار اهمیت داشته است و هیمه زمستانهای سرد را تشکیل میداده است. ظاهراً کلمه دقیق و حتی دقیقه به سبب ظرافت و مهندسی که قَیق داشته از آن اقتباس شده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از این صورت شدم در اصل واصل حقیقت آمدیم از اصل واصل
💡 حقیقت آفتابی باید اینجا که ذرّهوار میبنماید اینجا
💡 اگر منصور این جاوید جانان حقیقت هر کسی را نیست پنهان
💡 سخن از من بمانده یادگارم که در معنی حقیقت بود یارم
💡 گر حقیقت پرسی از حق الیقین در مقام لی مَعَ اللّه باز بین
💡 اگر مرد رهی خود شاه با تست حقیقت این دل آگاه با تست