قناره. [ ق َ رَ / رِ ] ( اِ ) چنگک. گوشت آویز. ( زمخشری ). چوبی یا آهنی دراز که قصابان در دیوار مضبوط کنند مثل چوب سردر و میخ های بسیار در آن زنند و مذبوح را بعد تسلیخ به آن میخ ها آویزند و قطعه قطعه کرده فروشند. ( آنندراج ):
یک مسلخ است عالمی از دست و خنجرش
هر نیش خار لخت دلی را قناره است.رفیع واعظ( از آنندراج ).رجوع به قُنار شود.
(قَ ر ) [ ع. قنارة ] (اِ. ) چوبی یا آهنی دراز دارای میخ های بلند که در دکان قصابی گوشت را به آن آویزان می کنند.
ابزاری چوبی یا فلزی با میخ های بلند یا قلاب که در قصابی از آن گوشت آویزان می کنند.
چوبی قلابداردردکان قصابی برای آویزان کردن گوشت، درفارسی کناره هم گویند، قنابیرجمع
قناره یا چنگک قصابی، برای آویزان کردن جسد حیوانات است. قصابان گوشت را به آن آویزان می کنند و قطعه قطعه کرده، می فروشند.
قنارة
چوبی یا آهنی دراز دارای میخهای بلند که در دکان قصابی گوشت را به آن آویزان میکنند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قصاب را ز خون منش تیغ سرخ روست باشد قناره اش چو خیابان ارغوان
💡 یک مسلخ است عالمی از دست و خنجرش هر نیش خار، لخت دلی را قناره است
💡 جگر به خون دل آلوده کرد قصّابم چه گوشت بود که آویخت از قنارهٔ ما
💡 دل مردم زند از هر کناره به بوی گوشت خود را بر قناره
💡 ز کشتگان مگرت در نظر بیارد دوست تو خویش بر مژه او قناره کن ای دل
💡 قصاب ده اگر چه که ما را بکشت زار هم می چریم در ده و هم بر قنارهایم