قلمتراش
لغت نامه دهخدا
قلم تراش. [ ق َ ل َ ت َ ] ( اِ مرکب ) نوعی از کارد درازدسته که بدان قلم تراشند. چاقو و گزلکی که بدان قلم و جز آن میتراشند. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). قسمی چاقوی ظریف که قلم های نیی را با آن میتراشند:
الماس قلمتراش و ملماس قلم
انقاس مداد و نام جنسش حبر است.نصاب.بنگر قلمتراش چه با خامه میکند
از همدمان خانه یکی در امان مباش.محسن تأثیر ( از آنندراج ).قلمتراش قلم برگرفت و من عن کرد.ایرج میرزا.
فرهنگ معین
( ~. تَ ) (اِمر. ) چاقوی کوچک جیبی جهت تراشیدن قلم.
فرهنگ عمید
چاقوی کوچکی که با آن سر قلم را می تراشند.
فرهنگ فارسی
( صفت اسم )چاقویی کوچک که بدان سر قلم را تراشند: اما به شرطی که مناظره به مقدمات علمی باشد نه به شمشیر و بوکده و قلمتراش...
جمله سازی با قلمتراش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کنون من از پی اصلاح شعر بر خط او قلمتراش کشیدم که «الجروح قصاص »
💡 قلمتراش کنیف است و گوته باشد کارد مه نانخورش بود و ساله شور و فارین آرد