قلل

لغت نامه دهخدا

قلل. [ ق ِ ل َ ] ( ع اِ ) ج ِ قِل. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به قل شود.
قلل. [ ق ُ ل ُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ قَلال به معنی قلیل. رجوع به قلال شود. || ج ِ قُلال به معنی قلیل. رجوع به قلال شود. || ج ِ قلیل. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به قلیل شود. || قلل من الناس؛ مردم متفرق از یک قبیله یا از قبایل شتی و چون بعد از پراکندگی و تفرق گرد آیند قُلَل باشند کصرد. ( منتهی الارب ).
قلل. [ ق ُ ل َ ] ( ع اِ ) ج ِ قُلَّة. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به قلة شود.

فرهنگ معین

(قُ لَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ قله.

فرهنگ عمید

= قله

فرهنگ فارسی

جمع قله
( اسم ) جمع قله.
جمع قلال بمعنی قلیل

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۷۶(بار)

جمله سازی با قلل

💡 در قلل کوهسار پلنگ از او خسته جان در شکم رودبار نهنگ ز او دلکباب

💡 چون بلبلی ناله کند، دیده پر از ژاله کند کبک از پی ناله کند، بر بانگ او رقص از قلل

💡 خجسته طلعت او ازستام او تابان چنانکه طلعت خورشید از فراز قلل

💡 ساخته چون لحن مطرب فاخته دستان بسرو خاسته چون بانگ عاشق ناله کبک از قلل

💡 هر مشکلی از فکرت نقاد تو آسان دانی ز جلادت قلل و ودای یکسان

💡 فتد گاه تک خنگ قلل کوب تلل برت پلنگ از پای و شیر از پی نهنگ از پوی و مرغ از پر

آجودان یعنی چه؟
آجودان یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز