قسمت

قسمت به عنوان یکی از اجزای اصلی در ساختار هر متن و نوشته، نقش بسزایی در انتقال مفاهیم و ایده‌ها ایفا می‌کند. این واژه به معنای بخش یا بخش‌هایی از یک کل است که می‌تواند شامل موضوعات مختلفی باشد. در هر نوشته، قسمت‌ها به صورت منطقی و منسجم کنار هم قرار می‌گیرند تا به خواننده کمک کنند تا بهتر و راحت‌تر مفهوم اصلی را درک کند. به عنوان مثال، در یک مقاله، مقدمه، بدنه و نتیجه‌گیری هر کدام وظیفه خاصی دارند و با ترکیب این قسمت‌ها، یک متن جامع و کارآمد شکل می‌گیرد. همچنین، انتخاب و تنظیم آن ها به شیوه‌ای که توجه خواننده را جلب کند و او را به ادامه خواندن تشویق کند، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. در نتیجه، در نگارش هر متنی، توجه به ساختار و ترتیب قسمت‌ها، می‌تواند تأثیر قابل توجهی بر کیفیت و وضوح پیام داشته باشد.

لغت نامه دهخدا

قسمت. [ ق ِ م َ ] ( ع اِ ) قسمة. بهره و بخشش چیزی، و با لفظ خوردن و کردن و نهادن و افتادن مستعمل است. ( آنندراج ). رجوع به قِسمة شود:
برفت آن زمین را دو قسمت نهاد
به هر یک پسر زآن نصیبی بداد.سعدی ( از آنندراج ).قسمت خود میخورند منعم و درویش
روزی خود میبرند پشّه و عنقا.سعدی.گر عشق نهد قسمت من خواری و آفت
خواری به حمیت بکشم نی به لطافت.عرفی ( از آنندراج ).یک زخم رسا قسمت صد سینه نیفتاد
از بس به شهادتگهش امروزغلو بود.واله هروی ( از آنندراج ).عشق چون قسمت اسباب معیشت میکرد
لاله داغی ز میان برد که داغم دارد.محمدخان قدسی ( از آنندراج ).آب و رنگ چهره او را اگر قسمت کنند
بی سخن گلگونه چندین گلستان میشود.صائب.هرکه در دنیای فانی زادِ عقبی جمع کرد
قسمت امروز خورد و دل ز فردا جمع کرد.صائب ( از آنندراج ).- امثال:
قسمت هیچکس را هیچکس نتواند خورد.
قسمة. [ ق َ س ِ / س َم َ ] ( ع اِ ) حسن و جمال. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || وجه. ( اقرب الموارد ). روی، یا آنچه مقابل باشد از آن، یا آنچه بر آن موی برآید. بینی وهر دو جانب آن یا وسط بینی یا فوق ابرو یا ظاهر دو رخسار یا مابین هر دو چشم یا اعلای روی یا اعلای رخساره یا مجرای اشک یا مابین هر دو رخسار و بینی. ( منتهی الارب ). طبله عطار. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
قسمة. [ ق ِ م َ ] ( ع اِمص، اِ ) اسم است تقسیم را. ( منتهی الارب ). اسم است اقتسام را. || نصیب. ( اقرب الموارد ). || طبله عطار. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || ( اصطلاح فقه ) تعیین حق شایع و مشترک است و حق اعم است از منافع و اعیان منقوله، پس شامل میشود قسمت منافع را که مهاباة خوانند. شرط قسمت آن است که در آن منفعتی از میان رفتن منفعت گردد، چون قسمت کردن چاه یا حمام جایز نیست. قسمت هنگامی میشود که شرکاء یا بعض آنان بخواهند که از ملک خود منتفع شوند و حکم قسمت آن است که نصیب و بهره هر یک از شریکان افراز گردد. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ). || ( اصطلاح حساب ) آنجا که گویند قسمت عدد بر عدد دیگر به دست آوردن عدد سومی است که اگر در عدد ثانی ضرب شود حاصل ضرب عبارت شود از همان عدد اول، عدد اول را مقسوم و عدد دوم را مقسوم علیه و عدد سوم را خارج قسمت گویند، مثلاً هرگاه بخواهیم ده را بر پنج قسمت کنیم عددی را باید جستجو کنیم که اگر آن را در پنج ضرب کنیم ده به دست می آید و آن عدد دو است که خارج قسمت نامیده میشود و عدد اول که عشره است مقسوم و عدد دوم یعنی پنج مقسوم علیه است. و قسمت منحطه نزد منجمان عبارت است از ضرب خارج قسمت جنسی است بر جنسی و حاصل آن این است که مقسوم علیه در مرتبه ملاحظه شود چنانچه بیرجندی در شرح زیج آلغبیکی میگوید اگر گویند این عدد را بر آن عدد منحط قسمت کنند مراد آن باشد که مقسوم علیه رابه یک مرتبه منحط گیرند. بدان که موضع تسییر به حدهر کوکب که برسد آن را درجه قسمت نامند و صاحب حد آن درجه را قاسم گویند. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ). || قسمت در اصطلاح حکماء و متکلمان عبارت است از قسمت کل به اجزاء و قسمت کلی به جزئیات، و قسمت کل باجزاء یا موجب انفصال در خارج میشود یا نمیشود،قسم نخست را قسمت خارجی یا قسمت انفکاکی و قسمت فکی و فعلی گویند و قسم دوم را قسمت ذهنی و فرضی و وهمی نامند. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ). || نصیب. ( اقرب الموارد ): به هر کس هرچه قسمت بود دادند.

فرهنگ معین

(قِ مَ ) [ ع. قسمة ] (اِ. ) ۱ - بهره، نصیب. ۲ - جزء. ۳ - سرنوشت، تقدیر.

فرهنگ فارسی

نصیب، بهره، ج ئ، بخش
( اسم ) ۱ - جزئ جزو پاره ۲ - نصیب بهره ۳ - سرنوشت تقدیر: قسمت حوالتم بخرابات می کند هر چند کاین چنین شدم و آن چنان شدم. ( حافظ ۲۱۹ ) یا دیوان قسمت. جهان تقدیر: عیبم مکن برندی و بد نامی ای حکیم. کاین بود سرنوشت ز دیوان قسمتم. ( حافظ ۴ ) ۲۱۳ - عوارضی که برای مصارف فوق العاده یا برای تامین مخارج دیوان و غیره وصول می شده است جمع: قسم. یا قسمت بزرگ. قسمت کبری در ادوارالوف: سالهائ عالم نزدیک با معشر سیصد و شصت هزار سالست و طوفان بر میانگاه است و او را اندر آن کتابی است نامش کتاب الالوف. درجه های فلک برابر هزارها نهاد نخستین هر درجه ای را هزار سال تا حصه یک سال سه ثانیه گشت و سه پنجیک ثانیه و این را قسمت بزرگ نام کردست. یا قسمت خرد. قسمت صغری در ادوارالوف ( بیرونی در دنباله عبارات قبل آورد: ) آنگاه بروج را دیگر بار برابر هزارها نهاد هر برجی را هزار سال. و این را انتهائ الوف نام کرد. آنگه سوم بار بروج را بسالها که آحادند برابر نهاد هر برجی را سالی تا انتهائ سالها بحاصل آمد چنانک گفتیم پیشتر زین. و چهارم بار درجه ها را برابر آحاد سالها نهاد هر درجه ای را سالی تا قسمت خرد بجای آمد. یا قسمت صغری. قسمت خرد. یا قسمت کبری. قسمت بزرگ. یا قسمت متسوعب. مستوعب.

جملاتی از کلمه قسمت

مرا قسمت به راهی گشت رهبر که صد دریای خون در هر قدم بود
چون موج نشد قسمت ما گوهر مقصود هر چند که از طول امل دام کشیدیم
دل خوردن است قسمت کامل که ماه نو روزی خورد ز پهلوی خود چون تمام شد
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم