لغت نامه دهخدا
( قدوة ) قدوة. [ ق ُ وَ ] ( ع اِ ) پیشوا. قِدَة. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مرجع. مقتدا:
یکی گفتش ای قدوه راستی
بدین بر چرا نیکوئی خواستی.سعدی.|| راه مسلوک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
( قدوة ) قدوة. [ ق ُ وَ ] ( ع اِ ) پیشوا. قِدَة. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مرجع. مقتدا:
یکی گفتش ای قدوه راستی
بدین بر چرا نیکوئی خواستی.سعدی.|| راه مسلوک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
(قُ وِ ) [ ع. قدوة ] (ص. ) پیشوا، مقتدا.
۱. سرمشق، الگو.
۲. کسی که به او اقتدا کنند، شخصی که از او پیروی کنند، پیشوا.
پیشوا، آنکه باواقتداکنند، آنکه ازاوپیروی کنند
( صفت ) پیشوا مقتدا.
قدوة
پیشوا، مقتدا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طی کن به گام صبر و توکل طریق فقر خواص ازین معامله شد قدوه خواص
💡 نقطهٔ و نوباوهٔ کونین اوست قدوه و اعجوبهٔ ثقلین اوست
💡 قبله و قدوه ی ملوک و صدور غرض کائنات ناصر دین
💡 رسول کریم و متاع امین امام الوری، قدوه العالمین
💡 سبب نمود خدا این وجود را به جهان به نزد همت والای قدوه الاخیار
💡 آصف جمشید رتبت خواجۀ سلطان نشان صاحب اعظم محمّد قدوه و صدر انام