لغت نامه دهخدا
قدما. [ ق ُ دَ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ قدیم. ( منتهی الارب ). قدماء:
بنمود مرا راه علوم قدما پاک
و آنگاه از آن برتر بنمودم و بهتر.ناصرخسرو.رجوع به قدیم شود.
قدما. [ ق ُ دَ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ قدیم. ( منتهی الارب ). قدماء:
بنمود مرا راه علوم قدما پاک
و آنگاه از آن برتر بنمودم و بهتر.ناصرخسرو.رجوع به قدیم شود.
(قُ دَ ) [ ع. قدماء ] جِ قدیم.
= قدیم
( صفت ) جمع قدیم. یا قدمائ خمسه. در میان فلاسفه یونان کسانی بودند که قایل به پنج مبدائ قدیم برای عالم وجود بودند: باری تعالی نفس هیولی دهر و خلائ و بتعبیر دیگر: باری تعالی نفس کلیه هیولای اولی مکان و زمان مطلق.
قدماء جِ قدیم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ان الذی یموت علی حب آلکم قدمات مؤمنا لکمال المحبة
💡 چون دگر بی قدمان دست به هرکس نزدیم عهدِ محکم نشکستیم و نمودیم ثبات
💡 محتشم بود ز ثابت قدمان در ره عشق برد باری دلش از جا حرکتهای تو شوخ