کلمه قانع (به انگلیسی: content یا satisfied) به معنای کسی است که به آنچه دارد راضی و خرسند است و همواره از داشتههای خود احساس رضایت میکند. قانع بودن یعنی داشتن آرامش درونی و عدم طمع برای چیزهای بیشتر یا بهتر، به طوری که فرد با شرایط فعلی خود احساس رضایت و خوشبختی میکند. این صفت نشاندهنده شخصیت متواضع، شکرگزار و کمطلب است که از زندگی با تمام فراز و نشیبهایش لذت میبرد.
به عنوان اسم پسرانه
قانع همچنین یک اسم پسرانه با ریشه عربی است که به دلیل معنای ارزشمند و مثبت خود، در میان خانوادههای فارسیزبان و عربزبان محبوبیت دارد. این نام نمادی از رضایتمندی، آرامش و تواضع است و والدین معمولاً آن را برای فرزند پسر خود انتخاب میکنند تا ویژگیهای اخلاقی مطلوب مانند قناعت و رضایت را به او نسبت دهند. استفاده از نام قانع به عنوان اسم پسرانه، بیانگر آرزوی داشتن فردی با شخصیت متعادل و روحیهای آرام و راضی است. این اسم در فرهنگهای اسلامی و عربی بار معنایی مثبت و ارزشمندی دارد و در میان نامهای سنتی و معاصر جایگاه خاصی دارد.
قانع. [ ن ِ ] ( ع ص ) خواهنده و خرسند.( مهذب الاسماء ). خرسند به بهره خود. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). راضی به قسمت. بسندکار: و هرگاه که متقی در کار این جهان گذرنده تأملی کند هرآینه مقابح آن را بنظر بصیرت بیند.... و با یاد آخرت الفت گیرد تا قانع و متواضع گردد. ( کلیله و دمنه ).
به بوئی از تو شدم قانع و همی دانم
که هیچ رنگ مرا ازتو جز که بوی تو نه.خاقانی.گر به دل قانعی دو اسبه درآی
ور به جان خُشندی خر اندر کش.خاقانی.با آنکه قانعم چو سلیمان ز مهر و ماه
نان ریزه ها چو مور به مکمن درآورم.خاقانی.زان گوهری که گردون از عشق اوست گردان
قانع شدی به نامی اما نشان ندیدی.عطار.چون به یک قطره دلت قانع بود
جان خود را کل دریا چون کنی ؟عطار.کوزه چشم حریصان پر نشد
تا صدف قانع نشد پردُر نشد. مولوی.حریص با جهانی گرسنه است و قانع به نانی سیر. ( گلستان ).
مپندار کین قول معقول نیست
چو قانع شدی سنگ و سیمت یکی است.سعدی ( بوستان ).به رنگ و بوی بهار ای فقیر قانع شو
چو باغبان نگذارد که سیب و گل چینی.سعدی.قانعی ژنده پوش ناگاهی
درمی یافت بر سر راهی
چون منم قانع و توئی با خواست
بی نیازی مرا و فقر تراست.مکتبی.|| خواری نماینده در سؤال. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). سائل: و اطعموا القانع و المعتر؛ اطعام کنید سؤال کننده و طواف کننده بدون سؤال را. عن النبی ( ص ): القانع الذی یقنع بما تعطیه و یسأل و المعتر الذی یتعوض و لایسأل. ( ناظم الاطباء ). || از جائی به جائی رونده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ج، قانعون و قانعین.
قانع. [ ن ِ ] ( اِخ ) یکی از القاب امام محمد تقی است. ( حبیب السیر چ خیام ج 2 ص 91 ).
کسی که به آنچه قسمت و بهره اش شده راضی و خشنود باشد، قناعت کننده.
قناعت کننده، راضی وخشنودبقسمت وبهره خود
(صفت ) آنکه از قسمت و بهره خود راضی است قناعت کننده بسند کننده خرسند جمع: قانعین.
یکی از القاب امام محمد تقی است.
اسم: قانع (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: qānee) (فارسی: قانع) (انگلیسی: ghanee)
معنی: قناعت کننده، خرسند، راضی، آن که به دارایی خود یا آنچه در اختیار دارد، راضی است و بسنده می کند، راضی و خرسند از جواب یا از سخنی که شنیده است، مجاب
خرسند، راضی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از لعل و چشمت آخر، دیدی که شد فروغی ممنون به یک تَبَسُّم، قانع به یک نظاره
💡 کرکوس این کتاب را «یک تونیک عالی برای داستاننویسان دور و بر، پیر و جوان» نامیده است. مگان کاکس گوردندر نوشتن برای وال استریت ژورنال گفت که این رمان «هوشمندانه و قانعکننده» است.
💡 سایل آن باشد که مال او گداخت قانع آن باشد که جسم خویش باخت