کلمهی «قامع» واژهای عربی است که در فارسی نیز به کار میرود و از ریشهی «قمع» گرفته شده است. در عربی، «قمع» به معنای فرو نشاندن، سرکوب کردن، بازداشتن یا جلوگیری از چیزی با شدت است. بنابراین، «قامع» به معنای سرکوبکننده، فرو نشاننده یا کسی که مانع بروز چیزی میشود است. در متون دینی و ادبی، این واژه معمولاً به خدایی که با ظلم یا فساد مقابله میکند یا انسانی که احساسات و امیال ناپسند خود را مهار میکند اشاره دارد. این کلمه از نظر دستوری اسم فاعل است؛ یعنی فاعل یا انجامدهندهی عمل «قمع» (فرو نشاندن). مثلاً در جملهی «او قامع خشم خویش بود»، منظور این است که او توانست خشم خود را فرو نشاند یا کنترل کند. در کاربردهای اجتماعی و سیاسی، «قامع» به معنای کسی که جنبش یا شورش را سرکوب میکند نیز به کار میرود. در ادبیات عرفانی، این واژه میتواند معنایی مثبت داشته باشد و اشاره به فرو نشاندن نفس امّاره یا مهار نفس سرکش کند. از نظر واژگانی، این کلمه صفتی است که قدرت، کنترل و تسلط بر موقعیت یا احساسات را تداعی میکند.
قامع
لغت نامه دهخدا
قامع. [ م ِ ] ( ع ص ) قاطع. برنده. بندکننده. برکننده: هو [ الحصرم ] عاقل للبطن و قامع للمرة و الدم. ( ابن بیطار ). رب الحصرم قامع للدم و الصفراء. ( ابن بیطار ). || شکننده. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). خوارگرداننده. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). کوبنده. ( آنندراج ):
ادیان به علی راست شد ابدان به تو زیراک
تو نافع مؤمن شدی او قامع کفار.سنائی.ملک الملک کشور پنجم
قامع اوج اختر پنجم.خاقانی.|| اسب که یکی از زانوهای آن ورم کرده باشد. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(مِ ) [ ع. ] ۱ - (اِفا. ) قاطع. ۲ - شکننده، کوبنده. ۳ - (ص. ) رازدار.
فرهنگ عمید
۱. برنده.
۲. شکننده.
۳. کوبنده.
۴. خوارکننده.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - قاطع برنده ۲ - شکننده کوبنده.
جمله سازی با قامع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قاضی دین رسول خازن گنج بتول قامع کیش هبل ماحی نقش وثن
💡 حضرت حق را ودود، مالک ملک شهود قامع گبر و جهود، شاه سلام علیک
💡 آن شهابی، که بود حملهٔ او قامع لشکر شیاطین کو؟
💡 مخلصان را جوار او حافظ مشرکان را حسام او قامع
💡 ادیان به علی راست شد ابدان به تو زیراک تو نافع مومن شدی او قامع کفار