قافله سالار

قافله سالار

لغت نامه دهخدا

قافله سالار. [ ف ِ ل َ / ل ِ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) کاروانسالار. بارسالار. سردار قافله:
هرچه خلاف آمد عادت بود
قافله سالار سعادت بود.نظامی.ای قافله سالار چنین گرم چه رانی
آهسته که در کوه و کمر بازپسانند.سعدی.پیشوای دو جهان قافله سالار وجود
کوست مقصود ز یاسین و مراد از طه.هندوشاه نخجوانی.غنچه را چون دل تأثیر جرس میسازد
که چمن قافله سالار کند بوی ترا.تأثیر ( از آنندراج ).

فرهنگ معین

( ~. ) [ ع - فا. ] (ص مر. )کاروانسالار، سردار قافله.

فرهنگ عمید

رئیس قافله، سرپرست کاروان.

فرهنگ فارسی

( صفت ) رئیس قافله کاروانسرا مهتر کاروان.

دانشنامه عمومی

قافله سالار نام یک آلبوم موسیقی که حاصل نوازندگی تار و سه تار و آواز محمدرضا لطفی می باشد. اجرای سالن فلورانس ایتالیا سال ۱۳۶۴
فهرست آهنگ ها دو تراک: ۱ دستگاه راست پنجگاه ( تار ) ۲ دستگاه نوا ( سه تار )

ویکی واژه

کاروانسالار، سردار قافله.

قافله سالار

جمله سازی با قافله سالار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دست در دامن مطلب همه جا سیر کند هرکه در راه طلب قافله سالار شود

💡 می شود از نفس سوخته عالم تاریک ما به این شوق اگر قافله سالار شویم

💡 فانی امید چنان است که در وادی عشق مسکن قافله سالار بود محفل ما

💡 زان چون جرس همیشه دلت می تپد که تو در کاروان ز قافله سالار غافلی

💡 راه اقلیم سخن بسته نمی گشت فلک انتقام آخر از آن قافله سالار کشید

💡 مانده در دست عدو قافلۀ راه حرم رفته در خواب مگر قافله سالار امشب

طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
نماز جمعه یعنی چه؟
نماز جمعه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز