فهر

لغت نامه دهخدا

فهر. [ ف َ ] ( ع اِ ) سنگ زبرین آسیا. مقابل صلایة که سنگ زیرین است. ( از یادداشت مؤلف از بحرالجواهر ). || سنگی که بدان چهارمغز بشکنند. سنگ صلایه. ( فرهنگ فارسی معین ). یا سنگ کف. ج، افهار. ( منتهی الارب ). ج، افهار، فهور. ( اقرب الموارد ).
فهر. [ ف َ / ف َ هََ ] ( ع مص ) جماع کردن زنی را بی انزال و با دیگری انزال کردن. ( منتهی الارب ).
فهر. [ ف ُ ] ( ع اِ ) مدارس جهودان که به روز عید در آن فراهم آیند، و بدین معنی است: کأنهم الیهود و خرجوا من فهرهم. || عیدی است یهودان را، و گویند روزی است که در آن روز خورند و آشامند. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ).
فهر. [ ف َ ] ( اِخ ) ابن مالک بن النضر، از کنانة از عدنان. جد جاهلی و از کسانی است که نسبت نبی اکرم را بدو رسانند. ( از اعلام زرکلی ).

فرهنگ معین

(فِ ) [ ع. ] (اِ. ) سنگ، سنگ زیرین آسیا.

فرهنگ عمید

سنگی که با آن چیزی بسایند.

فرهنگ فارسی

( اسم ) سنگی که بدان چهار مغز بشکنند سنگ صلایه.
.... ابن مالک بن النضر از کنایه از عدنان جد جاهلی از کسانی است که نسبت نبی اکرم را بدو رسانند.

ویکی واژه

سنگ، سنگ زیرین آسیا.

جمله سازی با فهر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بسی کار نستوده فهرست کرد به دربار ایران پروتست کرد

💡 چنانچه هستی فهرست دانش و فرهنگ چنانچه هستی مجموعه کمال و سیر

💡 علای دولت عالی عربشه آنکه شده است بزرگ نامش فهرست داستان کرم

💡 چون خواستم که ثبت کنم بر بیاض دل فهرست نه فلک ز خرد کرد مسطرم

💡 این داغ که دل به سینه انباشت فهرست ز خال یار برداشت

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
نجات یعنی چه؟
نجات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز