فص

لغت نامه دهخدا

فص. [ ف َص ص / ف ِص ص / ف ُص ص ] ( ع اِ ) نگینه. ( منتهی الارب ). آنچه بر انگشتری سوار کنند از معدنیات چون یاقوت و جز آن. ( اقرب الموارد ). || پیوند استخوان. پیوند هر دو استخوان. مفصل. || پیوند کار. ج، فصوص.( منتهی الارب ). || اصل و حقیقت کار. ( از اقرب الموارد ). || سیاهی چشم. ( منتهی الارب )( اقرب الموارد ). || دانه سیر. ( منتهی الارب ). ج، اَفُص، فِصاص، فُصوص. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ عمید

۱. نگین انگشتری.
۲. مفصل استخوان.

فرهنگ فارسی

نگینه. آنچه بر انگشتری سوار کنند از معدنیات چون یاقوت و جز آن.

ویکی واژه

نگین، نگینه، آنچه بر انگشتری سوار کنند از از سنگ‌های قیمتی چون یاقوت و جز آن،
پیوند استخوان. پیوند هر دو استخوان. مفصل.

جمله سازی با فص

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ور بر اندیشی که چندین خرمی کاین فصل راست وصف آن بر خاطر و اندیشه آسان هست نیست

💡 ای به اصل اندر تو را جد و پدر محمود و فصل روزگار و کار تو چون نام آن و نام این

💡 چنان فصاد مژگانش به حکمت زد رگ جانم که چون تن دست شست از جان من بیمار فهمیدم

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
آویزون یعنی چه؟
آویزون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز