لغت نامه دهخدا
فزه. [ ف ِ زِه ْ ] ( ص ) پلید و زشت. ( برهان ). || چیز بدبوی. ( انجمن آرا ). || ( اِ ) به معنی غائب شدن هم آمده است. ( برهان ).
فزه. [ ف ِ زِه ْ ] ( ص ) پلید و زشت. ( برهان ). || چیز بدبوی. ( انجمن آرا ). || ( اِ ) به معنی غائب شدن هم آمده است. ( برهان ).
(فَ زِ ) (ص. ) زشت، پلید.
( صفت ) زشت پلید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در ابتدای جنگهای بزرگ پروس، در جنگ بین دانمارک و پروس در سال ۱۸۶۴، او در رأس تیپ تحت فرمانش در رکبل و ساندربرگ درخشان ظاهر شد. در جنگ بین اتریش و پروس در سال ۱۸۶۶، ژنرال فون گوبن فرماندهی لشکر سیزدهم را که تیپ قدیمی او نیز بخشی از آن بود، برعهده داشت و این بار نیز، ویژگیهای یک رهبر ذاتی و تاکتیک دان ماهر را از خود به نمایش گذاشت. او تقریباً به تنهایی فرماندهی همراه با موفقیت درخشان در نبردهای درمباخ (در ورتبرگ کرایس)، لاوفاخ (در آشافنبرگ)، کیسینگن، آشافنبرگ، گرشایم، تاوبربیشوفزهایم و وورتسبورگ داشت.