فروگیر
مترادفها
فراگیر، شایع، گسترده
لغت نامه دهخدا
فروگیر. [ ف ُ ] ( نف مرکب ) مرخم فروگیرنده. احاطه کننده. محاصره کننده. رجوع به فروگرفتن شود.
فرهنگ فارسی
مرخم فرو گیرنده. احاطه کننده
جمله سازی با فروگیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دمه دم فروگیر چون چشم گرگ شده کار گرگینه دوزان بزرگ
💡 گرز موی خامه شنگرفی جهد بر صفحه، زان نکتهای شیرین فروگیر و دهانش را بکش
💡 به اول چکد قطره قطر از سحاب به آخر جهانی فروگیرد آب
💡 آن بچهٔ نوزاده فروگیر که مادرش شش ماه فرو خفته درآغوش مه و هور
💡 بسا نحیف نهالا که گر نپیراییش فضای باغ فروگیرد از فروع و فنن
💡 هین رخت فروگیر و بخوابان شتران را آخر بگشا چشم که در دست رضایی
💡 تکنولوژیهای جدید به سرعت در حال تبدیل شدن به یک پدیده فروگیر در تمام بخشهای مختلف زندگی اجتماعی و اقتصادی جامعه هستند.
💡 احساس ترس و اضطراب در میان جمعیت پس از شنیدن اخبار ناگوار، حالتی بسیار فروگیر و سنگین در فضای شهر ایجاد کرده بود.
💡 ایدههای نوآورانه در دنیای امروز، به شکلی فروگیر در ذهن نسلهای جوان نفوذ کرده و سبک زندگی روزمره آنها را تغییر دادهاند.