فرهنگسار
مترادفها
فرهنگساز
لغت نامه دهخدا
فرهنگسار. [ ف َ هََ ] ( اِ مرکب ) به معنی نسخ است و نسخ در لغت به معنی زائل کردن و باطل نمودن چیزی باشد و به اصطلاح اهل تناسخ عبارت از آن است که چیزی صورتی که دارد رها کند و صورت دیگر بهتر از آن صورت گیرد، مثلاً صورت جماد رها کند وصورت نبات گیرد یا صورت حیوان رها کند و صورت انسان قبول نماید و این همه مراتب نسخ است. ( برهان ). برساخته دساتیر است. رجوع به فرهنگ دساتیر ص 258 شود.
فرهنگ فارسی
به معنی نسخ است و نسخ در لغت به معنی زائل کردن و باطل نمودن چیزی باشد.
جمله سازی با فرهنگسار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چون روانی از فرودین تن ببالاتن رود در عرب نسخ است و در فرهنگ ما فرهنگسار
💡 او به عنوان یک فرهنگسار برجسته، تلاش کرد تا با نوشتههای خود، آگاهیهای جدیدی را در ذهن و جان جامعه ایجاد کند.
💡 جامعه نیازمند فرهنگسارانی است که بتوانند با نگاهی انتقادی، مسیر پیشرفت فرهنگی و فکری نسلهای آینده را هموار کنند.
💡 فعالیتهای مستمر آن نویسنده در زمینه ادبیات، او را به یکی از مهمترین فرهنگساران معاصر در کشور تبدیل کرده است.