فرموش

لغت نامه دهخدا

فرموش. [ ف َ ] ( اِ ) به معنی فراموش است که از یاد رفتن و در خاطر نماندن باشد. ( برهان ):
بخور کاین جام شیرین نوش بادت
بجز شیرین همه فرموش بادت.نظامی.ترکیب ها:
- فرموش شدن. فرموش کار. فرموش کردن. فرموشی. فرموشیدن. رجوع به هر یک از این مدخل ها شود.

فرهنگ معین

(فَ ) (اِ. ص. ) نک فراموش.

فرهنگ عمید

= فراموش

جمله سازی با فرموش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خوانده است داستان اکلت الرطب و لیک فرموش کرده لفظ لفظت النواة را

💡 برو فرموش کن دِه رانده‌ای را رها کن در دهی وامانده‌ای را

💡 تو به کلی مکن از یاد نزاری فرموش که مرا تا نفسی هست به فکر تو درم

💡 کند چو دایره سر در سجود پا فرموش کسی که قیمت یک گام جست و جو فهمید

💡 بخور کاین جام شیرین نوش بادت به جز شیرین همه فرموش بادت

💡 از چه فرموش آمدت ای با نهی نکته ی اولادنا اکبادنا

تیزی یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز